رسالههاى خطى فقهى - گروه محققان - الصفحة ٥٤٠ - مؤلف رساله
مطلب از حد بيرون است.[١]
و امر كردن الهى به وجوب اطاعت مطلق سلطان- هر چند ظالم و بى معرفت به احكام الهى باشد قبيح است، پس عقل و نقل معاضدند در اين كه كسى را كه خدا اطاعت او را واجب كند بايد معصوم باشد، و عالم به جميع علوم باشد مگر در حال اضطرار و عدم امكان وصول به خدمت معصوم، كه اطاعت مجتهد عادل مثلاً واجب مىشود. و اما در صورت انحصار امر در دفع دشمنان دين به سلطان شيعيان- هر كه خواهد باشد پس آن نه از راه وجوب اطاعت اوست بلكه از راه وجوب دفع و اعانت در رفع تسلط اعادى دين است بر خود مكلف كه گاه است كه واجب عينى مىشود بر او و گاهى كفايى.
و اما اهل سنت كه قائل به امامت ائمه ما نيستند در اين آيه كار برايشان مشكل شده و با وجود اين، با ملاحظه حديث صحيح معتبر كه سنى و شيعه همگى آن را از رسول خدا ٦ روايت كردهاند و آن را قطعى مىدانند و آن اين است كه:
«من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية»[٢].
يعنى: هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، پس مرده است مثل مردن در جاهليت و كفر و شيعه لله الحمد چون در هر زمان امام زمان خود را شناختهاند و الحال كه امام زمان غايب است باز به ادله و براهين قاطعه معتقدند به اين كه امام زمانى دارند، و او قائم آل محمد ٦ است از تشويش فارغند، ولكن اهل سنت بر فرض كه توانند اثبات كنند امامت
[١]. به تفسير« برهان» و تفسير« نور الثقلين» ذيل آيه ٥٩ سوره نساء رجوع شود و نيز به« غاية المرام» سيد هاشم بحرانى.
[٢]. به كتابى كه حضرت آقاى فقيه ايمانى پيرامون حديث اسناد آن به نام« شناخت امام» نوشتهاند رجوع كنيد.