اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٣٠ - نقش عملى ستايش و سپاس
مدد خواست و به او متّكى بود و از او هدايت طلبيد و خويشتن را در هر حال به او سپرد و بر او توكّل كرد و ارباب بىمروّت دنيا را به هيچ گرفت و جز او را اساس هيچ خير و نيكىاى ندانست كه اگر پس از معرفت و ستايش به زبان، خداوند به حريم دل راه يابد و با مهابت در دل او نشيند، همه وجود آدمى لبريز از خدا مىشود و جا براى جز او تنگ مىگردد.
آن گاه است كه خدا را چنانكه بايد، مىستايد و خود را مستغرق در نعمتهاى بىپايان او مىبيند و جز او را به هيچ مىگيرد و محبّت هر چه جز اوست، از دل بيرون مىراند و تنها او را مىستايد و در برابرهيچ آفريدهاى به كُرنش نمىنشيند و همين گاه است كه همه رذيلتها از وجودش دور مىشوند، تنها به خود نمىانديشد، به خدمت خلق مىايستد و از آنان، پاداش و سپاس نمىطلبد و مردمان را با حكمت و درايت، به خدا مىخواند و با قدرت و صلابت، در برابر دشمنان حق مىايستد و به شوق ديدار او به جهاد برمىخيزد و ظلم و بيداد را از قلمرو زندگى خود و ديگران دور مىسازد. اين ستايش است كه آدمى را رشيد، و جان او را بالنده، و زندگى او را پاك و پاكيزه مىسازد.
امام على (ع) در مناجات با خداى خويش مىگويد:
بار الها! تو شايسته توصيف هر چه زيباترى، و درخور آنى كه فراوانت بستايند. اگر بر كسى آرزو توان بست، تو بهترين كسى، و گرامىترينى براى اميد بستن، اگر به تو اميد بسته شود. بار الها! مرا از نعمت خود، چندان ارزانى داشتهاى كه نيازى به ستودن جز تو نيست، و جز بر تو ثنا نگويم.
كسانى را نستايم كه مرا نوميد گردانند و گمان بُوَد كه بر من، درِ احسان نگشايند. تو زبان مرا از ستايش آدميان، نگاه داشتى و از ثناى موجودات، در امان نهادى. بار خدايا! هر كس سخنى در مدح كسى گويد، جزا يا پاداشى را چشم دارد؛ و من بر تو اميدم آن است كه مرا به اندوختههاى رحمت و گنجينههاى آمرزش خود، رهبرى كنى. بار الها! اين، جايگاه كسى است كه تو را به يكتايى، كه ويژه توست، مىستايد و جز تو كسى شايسته اين گونه سپاسها نيست. و مرا به تو نيازى است كه جز به فضل و رحمت تو