اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٥٢٩ - نقش عملى ستايش و سپاس
كه دل از بزرگداشت صفتى و آگاهى از آن سرشار شود، مگر آنكه شوق به آن صفت، و عشق به آن كمال و جمال، و حرصى به آراسته شدن بدان وصف، در پىخواهد داشت، البته اگر اين اتّصاف، به طور كامل براى آن شخص ممكن باشد، و اگر به طور كامل ممكن نباشد، ناگزير، اشتياق به قدر ممكن برانگيخته خواهد شد، و كسى از اين شوقْ خالى نيست، مگر به دو جهت: يا به جهت ضعف شناخت و يقين است به اينكه وصفِ معلوم، از اوصاف جلال و كمال مىباشد، و يا به اين جهت است كه دل از شوق ديگرى سرشار، و غرق در آن است. مثلًا شاگرد، وقتى كمال استاد خود را در علم مشاهده كند، شوقش به شباهت پيدا نمودن به او و دنبالهروى او برانگيخته مىشود، مگر آنكه مثلًا گرسنگى سدّ راه آن گردد؛ زيرا استغراق باطن او به شوق به غذا، بسا كه مانع شوق او به علم گردد. از اين رو، براى كسى كه در صفات خداى متعال نظر مىكند، شايسته است كه قلب خود را از اراده غير خداى بزرگ تهى سازد؛ زيرا معرفت، بذر شوق است تا زمانى كه دل را خالى از بذرها و جاذبههاى شهوات ببيند. پس اگر دل خالى از آنها نباشد، آن بذر، كامياب نخواهد بود.
سوم، كوشش در به دست آوردن اين صفات به قدر امكان و خو گرفتن به آنها و آراستگى به زيبايىهاى آنها. بدين سبب است كه بنده ربّانى شده (يعنى نزديك به پروردگار متعال گشته) و بدين سبب، رفيق و همنشين فرشتگان ملأ اعلى مىشود؛ زيرا آنان بر بساط قرب قرار دارند. پس هر كه همّت خويش را به سوى شباهت پيدا كردن به صفات آنان بگرداند، به هر اندازه كه از اوصاف نزديك سازنده آنان به حق تعالى بهرهمند شود، به همان اندازه به فرشتگان تقرّب پيدا خواهد نمود.[١]
قصّه ستايش خداوند و پاسداشت نعمتهاى او نيز چنين است؛ يعنى تنها آگاهى از صفات خداوند و توصيف و تكريمِ زبانى بسنده نيست، اگر چه نيكو و لازم است. خدا را بايد به بزرگى و احتشام شناخت و منزلتِ «الوهيّت» را ويژه ذات مقدّس و بىبديل او دانست، و او را از همانندى با آفريدگانش به دور داشت و همه نيكىها و نعمتها را از او خواست و با ستايش او، خود را از ستايش خلق، بىنياز ديد و تنها او را پرستيد و از او
[١] - علم اليقين فى أصول الدين، ج ١، ص ١٥٦، به نقل از المقصد الاسنى، الفصل الرابع من الفن الاوّل