اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٧١ - برزخ(حدفاصل ميان مرگ و رستاخيز)
رُوحانيّةُ الْبَقاءَ وَ التَّعقُّلْ. فَتَصَّرُفَها فِى الْاجسامِ جِسْمانىٌّ، وَ تَعَقُّلُها لِذاتِ جاعِلها رُوُحانِىٌّ.[١] حقيقت آن است كه نفس انسان، در پيداش و تصرف، جسمانى و در بقا و تعقّل، روحانى است. از اين رو، تصرف او در اجسام، جسمانى است؛ ولى تعقل و ادراك او جاعل و پديد آرندهاش را روحانى است.
يعنى در زمينهاى مادى، شرايط ظهورش فراهم مىگردد؛ اما همين كه ايجاد شد، ديگر موجودى است روحانى، و مستقل از مادّه مىشود. اينجاست كه تفاوت روح با ديگر صفات ماده، آشكار مىشود. حرارت، نرمى، سختى، قابليّت سوختن، آهن ربايى و بسيارى ديگر از خواص ماده، همواره قائم به ماده است؛ هم زمينه ظهور آنها مادى است و هم شرايط بقايشان. اينها، هم در مادّه پيدا مىشوند و هم متّكى به شىء مادى مىمانند و هم با از بين رفتن ماده، از بين مىروند؛ اما روح، تنها زمينه ظهورش مادى است و در بقا، نيازى به حامل مادى ندارد.
به تعبير ديگر، حركت جوهرى بدن، در آغاز، همان تحولات عمقى جنين است كه جنين را بر اثر دگرديسى، به آستانه روحانى شدن مىرساند و از اين پس، درى گشوده مىشود كه بدن همواره با موجودى روحى- كه تناسب و هماهنگى تمام با شرايط بدنى دارد و در حقيقت ادامه وجود اوست- در تماس و تبادل خواهد بود.
اين موجود روحانى (نفس)، موجودى از پيشساخته نيست كه مصنوعْ گونه، در آن موقعيت به بدن وصل شود؛ بلكه موجودى است كه در همان لحظه كه بدن آمادگى تماس با روحانيات را پيدا مىكند، متناسب با بدن، و چون حلقهاى در زنجيره حركتى آن، خلق مىشود و در حقيقتْ در نردبان هستى و در مسير حركت قافله وجود، نخستين قدم پس از آمادگى يافتن بدن، همان آفرينش روح است. در حقيقتْ روح نيست كه به سوى بدن فرود مىآيد؛ بلكه بدن است كه به سوى روح، بالا مىرود. اين بالا رفتن به سوى روح نيز بدان معنا نيست كه روحى از پيشساخته و فراهم آمده و بر مسندى نشسته در انتظار فرا رسيدن بدنى باشد؛ بلكه بدن، در ضمن حركت و تحول عمقى خود و زوال و حدوث مستمرش، هر لحظه و هردم صورتى كاملتر مىيابد، و در مرحلهاى، چنان مىشود كه
[١] - همان، ص ٢٢٣