اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢٤ - گستره ربوبيت خداوند
عارف رومى، در مقام مناجات، چه زيبا و ظريف سرورده است؛ چنانكه گويى تبيين و توضيح سخن نغز و پرمغز صدرالدين شيرازى است:
|
ما كه باشيم، اى تو ما را جانِ جان! |
تا كه ما باشيم با تو در ميان؟ |
|
|
ما عدمهاييم و هستىهاى ما |
تو، وجودِ مطلقى فانى نُما |
|
|
ما همه شيران، ولى شير عَلم |
حملهشان از باد باشد دَم به دَم |
|
|
حملهشان پيدا و ناپيداست باد |
آنكه ناپيداست، هرگز گم مباد |
|
|
باد ما و بود ما از دادِ تُست |
هستى ما جمله از ايجاد تُست |
|
|
ما نبوديم و تقاضامان نبود |
لطفِ تو ناگفته ما مىشنود.[١] |
|
چكيده آنچه بدان پرداختيم، اين است كه وجود امكانى در دو حاشيه هستى، از جمله ما آدميان، هم در حدوث و پيدايش و هم در بقا و استمرار، نه تنها نيازمند به علّت و خالق جهان است؛ بلكه هويّت آن، عين فقر و نياز و نادارى است؛ چرا كه حدوث و پيدايش، وجودِ پس از عدم است، و بقا و دوامِ پس از هستى، وجود پس از وجود است بر سبيل اتصال و استمرار. بنا بر اين، نه تنها در اصل هستى مان، بلكه در بقا و بودنمان نيز بدو نيازمنديم و اگر لحظهاى عنايت و توجه خود را برگيرد، همه هيچ و هلاك خواهيم شد.
به گفته عبدالرحمن جامى:
|
به اندك التفاتى، زنده دارد آفرينش را |
اگر نازى كند، از هم فرو ريزند قالبها. |
|
و به گفته شيخ شيراز:
|
چو سلطان عزّت، علم بر كِشَد |
جهان سر به جيب عدم دركشد. |
|
بنا بر اين، در هر لحظه، بلكه كمتر از آن، در سراسر هستىْ خداى تعالى را ربوبيّتى است كه اگر نباشد، هستى در آغوش عدم تباه مىگردد. جهانيان همواره از او فيض مىطلبند و او نيز بردوامْ فيض مىبخشد. به تعبير قرآن كريم:
يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّموتِ وَالْأَرْضِ، كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.[٢] هر كه در آسمانها و زمين است، از او [حاجت] مىخواهند. هر روزى وى در كارى است.
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٦٠١- ٦٠٦.
[٢] - الرحمن، آيه ٢٩