اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢٢ - گستره ربوبيت خداوند
پس از مرگ پدر و مادرش، زنده است و حتى در حال حياتشان هم، نيازى به آنها ندارد.
از اين رو، اين پرسش پيش مىآيد كه آيا وجود معلول، در مراحل پس از حدوث و پيدايش، نيازى به علّت ندارد؟ آيا قانون «علّيت» ويژه حدوث و پيدايش پديدههاست يا اينكه بايد علّت بقا را به شكل ديگرى تفسير كرد و قانون «علّيت» را در حدوث و پيدايش و بقا و دوام، يكسان بدانيم؟
پاسخ اين پرسش، به اجمال، اين است كه «علّت» گاهى به مفهوم خاصّش درباره «علّت حقيقى» و «هستىْ بخش» به كار مىرود و گاهى به مفهوم عامّ آن، در همه مواردِ وابستگيهاى گوناگون كه شامل «مُعِداّت» (علل اعدادى) و شرايط فاعلى و قابلى و علّتهاى داخلى نيز مىگردد. بنا بر اين، بر يك شيوه نيست؛ چرا كه بقا و دوام پارهاى از آنها، براى بقا و دوام معلول، ضرورت دارد؛ در حالى كه وجود پارهاى ديگر، تنها در پيداش و حدوث معلول، ايفاى نقش مىكند.
اما علّت حقيقى كه ايجاد كننده و هستى بخش معلول است و معلول در برابر آن، هيچ گونه استقلال ندارد، ممكن نيست كه در بقاى آن مؤثر نباشد و محال است كه معلول، براى دوام و استمرارش، از آن بىنياز گردد؛ همچنان كه بقا و دوام اراده و صورتهاى ذهنْ ساخته، بستگى به بقا و دوام اراده كننده و ذهن صورتساز دارد و دوام و بقاى آنها، بدون نگهدارنده، معنا ندارد. از اين رو، فيلسوفان گفتهاند: ممكن، همان گونه كه در حدوث و پيدايش، نياز به علّت دارد، در بقا و استمرار نيز نيازمند علّت است؛ چرا كه بنا بر نظريه اصالت وجود و اعتباريّت ماهيت- كه يكى از ويژگىهاى ممتاز حكمت متعاليه است- هويّت عينى و واقعيت هر موجودى، همان وجود خاصّ آن موجود است، و ماهيت، امرى اعتبارى است كه از وجود خاص، انتزاع مىشود. و از سويى، وجود يك موجود ممكن و معلول- بدانسان كه در فلسفه الهى آمده است- وجودى رابط است كه ذاتاً متعلّق و وابسته به علّتش بوده، هيچ گونه استقلالى از آن ندارد و هيچ گاه، اين ويژگى را از دست نخواهد داد. به تعبير دقيقتر و فلسفىترِ آن، ممكن، در اصل هستى، نيازمند علّت نيست؛ بلكه در اصل هستى، عين نياز و فقر و نادارى است؛ يعنى نسبت معلول به علت (و به زبان دين، نسبت خلق با خالق) همان نسبت ميان دو موجود مستقل از يكديگر نيست كه يكى