اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٨٤ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
حتّى آن آگاهىهاى ناشى از احساسهاى برين و والا، كه از پالايش و «تخلّق به اخلاق اللَّه» و «تَأَدُّب به آداب الهى» در درون جان آدمى، موجود مىشود؛ يعنى آن آگاهىهايى كه نتيجه انديشههاى رسمى نيستند، بلكه شهودهاى نورانى است كه بىوساطت مفاهيم ذهنى و عقلى، در درونهاى پاك و ناآلوده و وارسته از جهل و خودخواهى و برهنه از حجابهاى گناه و كدورتهاى نفسانى پديد مىآيد، و به تعبير قرآن و روايات، «رؤيت قلبى». اگر چه آدمى به وسيله اين شهودها مىتواند به مراتبى از درك حضورى ذات و صفات الهى دست يابد، ليكن امكان وصول به ژرفاى حقيقت حق تعالى و صفات او، همچنان، محال و ناممكن است.
|
عنقا شكار كس نشود، دام بازچين |
كان جا هميشه باد به دست است دام را. |
|
(حافظ)
فكر، چنانكه اصحاب منطق گفتهاند، از مقوله حركت است، جز آنكه منطقيان مىگويند: فكر، حركتى است از مبادى و مقدّمات معلوم به سوى مراد و مقصودى كه آن بر جوينده، مجهول است: و الفكر حركة الى المبادى/ و من مبادى الى المراد.[١] و نزد عارفان، حركتى است از باطل به سوى حق، از جزء به سوى كل، از كثرت به وحدت، از نمود به بود، از عالم رفت و آمد به عالم ثبوت، از حدوث به قِدم كه همه اينها تعبيرات گوناگون از حقيقت واحد است و اين تعبير عارفانه براى تفكّر در تعارض با تعريف اصحاب منطق نيست؛ بلكه برترين مصداق حركت از مقدّماتِ معلوم به نتايج مجهول، همين حركت از جزئيات (مقدمات معلوم) به سوى كل (نتيجه و مقصود) است.
به تمثيل، مىتوان گفت كه چون به دريا نظر كنيم، امواج و كفها و حبابها به منزله جزء و باطل و نمود و كثرت و حادث و متغيّر، و آب- كه حقيقت امواج و كفهاست- قديم و ثابت و عين حقّ است. پس هر كه به درياى هستى نظر كرد و ديد كه هر دَم، هزاران هزار موج مىآيند و مىروند و صد هزاران هزار حُباب- كه هر يك فرعون وار بادِ نخوت در سر دارند و كوس «انَا الِّحق» مىزنند- به طَرفة العينى محو مىشوند، اگر در اين تماشا فتنه حادثات نگردد و امواج و كفها را حقيقت نشناسد و در پشت امواج حادثات، آب
[١] - منظومه منطق، ص ٨