اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٨٣ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
اگر چه با ورود به قلمروِ شناختِ عالم هستى و اجزا و روابط و قوانينِ حاكم بر آن، از راه حسّ و تجربه و آزمايش مىتوانيم به وجود صفات الهى پى ببريم،[١] مانند اينكه از شناخت چهره رياضى جهان، صفتِ «مُقَدِّر» بودن؛ يعنى جارى ساختن اندازه در پهنه هستى را درك مىكنيم و از نظم مطلق حاكم در هستى، علم خدا را دريافت مىكنيم، امّا هيچگاه حقيقت و همه هويّت و مختصّات صفات خداوند، به لحاظ محدوديت حواس و ذهن و دانش و تجربههاى محدود آدمى، براى ما قابل درك و فهم نخواهد بود؛ يعنى اكتناه و رسوخ به حقايق اوصاف الهى، خواه اوصاف ذات، خواه اوصاف فعل، براى فاهِمه و دركِ محدودِ ما آدميان ممكن نيست. اگر به فرض محال، روزى بشر به آن رؤياى غير قابل تعبير خود دست يابد كه بتواند با واقعيتهاى جهان هستى، آنچنان كه هستند رويارو شود و آنها را به گونهاى كامل دريابد، آيا با اين حال، مىتوان از آگاهى به يكى از معلولهاى علّتى كه در هر آنْ، مىتواند انواع و اقسام بىنهايت معلول را بيافريند، كه مىآفريند، به همه هويّت و ابعاد و مختصّات و به حقيقت و ژرفاى آن علّت راه يافت؟
هرگز!:
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً.[٢] آنچه پيش رو و آنچه پشتِ سرشان است، مىداند، و دانش آنان، او را فرا نمىگيرد.
و چگونه يك موجودِ محدود، كه در قيد و بند حجابهاى ماديّت و مادّه و در حوزه عوارض و تعيّنات و نمودها گرفتار است، مىتواند حقايق هستى، بويژه «حقيقتِ همه حقايق» را با عقل و تجربه محدود خود دريابد؛ در حالى كه حق تعالى، از فراسوى هستى بر همه آنها، چه رسد بر اين ادراكهاى محدود و استدلالهاى چوبينْ پاى و تجربههاى سطحى، احاطه قيّومى دارد؟!
أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ.[٣] آگاه باش كه همانا او، همه چيز را [به علم و قدرت خود] فراگيرنده است.
[١] - درباره شيوه آفرينش خداوند، به تفصيل بحث خواهد شد
[٢] - طه، آيه ١١٠
[٣] - فصلت، آيه ٥٤