راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤١ - اوصاف حور العين و ولدان
كرده كه فرموده است: «بهشت خشتى از طلا و خشتى از نقره و خشتى از ياقوت و ملاط آن مشك اذفر است، دندانههاى آن ياقوت سرخ و سبز و زرد و درهايش گوناگون است، باب رحمت از ياقوت سرخ و باب صبر در كوچكى است با يك لنگه از ياقوت سرخ بدون حلقه، باب شكر از ياقوت سپيد و داراى دو لنگه است كه مسافت ميان آنها به اندازه پانصد سال راه است، او را فرياد و نالهاى است، مىگويد: بار الها! اهل مرا به من برسان، خداى صاحب جلال و كرم آن در را به سخن مىآورد، اما باب بلا از ياقوت زرد و يك لنگه است، چقدر اندكند كسانى كه از اين در وارد بهشت مىشوند، باب اعظم درى است كه بندگان شايسته خداوند از آن وارد مىشوند و آنان عبارتند از صاحبان زهد و ورع و آنهايى كه به خداوند رغبت و با او انس داشتهاند. هنگامى كه آنها وارد بهشت مىشوند در كشتيهايى كه از ياقوت و پاروهاى آنها مرواريد است بر روى دو نهر كه در آنها آبى صاف و زلال روان است به گردش مىپردازند، در اين كشتيها فرشتگانى است از نور كه بر آنها جامه سبز بسيار تيره است و پيوسته در دو طرف اين نهر در گردشند، نام اين نهر بهشت عدن است كه در وسط بهشت قرار دارد و حصار آن ياقوت سرخ و سنگريزههايش مرواريد است«١».»
و به سند خود از امير مؤمنان عليه السّلام نقل مىكند كه فرموده است: «بهشت داراى هشت در است، درى است كه پيامبران و صديقان از آن وارد مىشوند، در ديگرى است كه شهيدان و صالحان از آن داخل مىگردند، پنج در ديگر براى ورود شيعيان و دوستان ما اختصاص دارد، من پيوسته بر صراط ايستادهام و دعا مىكنم و مىگويم: پروردگارا! شيعيان و دوستان و ياران مرا و آنان را كه در سراى دنيا به من محبت ورزيدند سالم بدار، در اين هنگام از فراز عرش ندا مىرسد، دعايت اجابت و شفاعتت درباره شيعيانت پذيرفته شد، و هر مردى از شيعيان و دوستانم و آنانى كه مرا به زبان يا عمل يارى و با پيكار كنندگان من پيكار كردند درباره هفتاد هزار كس از همسايگان و خويشاوندانش شفاعت مىكند. و در ديگرى است كه ساير مسلمانانى كه به لا اله الّا الله شهادت مىدهند و در دل آنها ذرهاى دشمنى نسبت به ما اهل بيت نيست از آن وارد مىشوند«٢».»
از امام باقر عليه السّلام روايت است كه فرمود: «گمانتان را به خدا نيكو كنيد و بدانيد بهشت
«١» الفقيه صدوق ، باب اذان و اقامه ، امالى صدوق ، ص ١٢٨ در حديثى طولانى كه شيخ ما فيض آن را در اين جا خلاصه كرده است .
«٢» خصال ، ج ٢، ص ٣٩.