راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٩ - بيان احوال قبر و گفتار عارفان بر قبور
به حساب آورد.»«١»
به على عليه السّلام گفتند: تو را چه شده است كه همسايگى گورستان را اختيار كردهاى، فرمود:
«من آنها را بهترين همسايگان مىبينم، من آنها را همسايههاى صادقى يافتم كه زبان را باز مىدارند و آخرت را به ياد مىآورند».
پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: «هيچ منظرهاى نديدم جز اين كه گور از آن زشتتر و هولناكتر است.»«٢»
ابو ذرّ گفته است: آيا شما را خبر ندهم از روز تهيدستى خود؟ آن روزى است كه در گورم نهاده شوم«٣».
ابو الدّرداء در كنار قبرها مىنشست، علّت آن را از او پرسيدند گفت: من در كنار گروهى مىنشينم كه روز باز گشتم را به يادم مىآورند، و اگر از كنار آنها برخيزم غيبت من نمىكنند«٤».
ابان بن ابى عيّاش تيمى گفته است: حسن بصرى با ياران خود در دفن جنازه نواء دختر اعين بن صبيعه همسر فرزدق حاضر شد، و حضور او يا به سبب رغبت وى به امور خير و يا از بيم زبان فرزدق بود. هنگامى كه بر او نماز گزاردند او را به كنار گورش بردند و در اين وقت حسن با يارانش در سمتى، و فرزدق و يارانش در سمت ديگر نشستند. فرزدق به حسن گفت: اى ابا سعيد مردم مىگويند براى دفن اين جنازه بهترين و بدترين مردم حضور يافته است. حسن گفت: اى ابا فراس مقصود آنها كيانند؟ فرزدق گفت: آنها مرا بدترين مردم و تو را بهترين مردم مىدانند. حسن گفت: هرگز نه من بهترين مردم هستم و نه تو بدترين مردم، سپس گفت: اى ابا فراس براى اين حفره از پيش چه فرستادهاى؟ پاسخ داد: شهادت أن لا إله إلّا الله در مدّت هشتاد سال، حسن گفت: آن را از غير فقيه بگيريد، سپس گفت: اى ابا فراس اين عمود است طنابها كجاست، يعنى اين قول است عمل كو. فرزدق گفت: اى ابا سعيد! ابياتى به ذهنم رسيده است آنها را بشنو، حسن گفت: بياور كه تو نيكو مىگويى. فرزدق اشعار زير را خواند:
أخاف وراء القبر إن لم تعافني *** أشدّ من القبر إلتهابا و أضيقا«٥»
«١» در القبور ابن البى الدنيا به طور مرسل ، الترغيب و الترهيب ، ج ٤،ص ١٥٨.
«٢» سنن ابن ماجه ، شماره ٤٢٦٧، از حديث عثمان بن عفان .
«٣» پيش از اين در ج ٣،ص ٤١٨ ذكر شده است .
«٤» پيش از اين در ج ٣،ص ٤١٨، ذكر شده است .
«٥» از پس از كور مى ترسم اگر مرا عافيت ندهد كه آن از گور افروخته و تنگتر است .