راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٤ - مرابطه ششم در نكوهش و سرزنش نفس است
تكذيب مىكنى كه فرموده است: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ«١»، اگر تكذيب نمىكنى چرا خود را آماده نمىسازى؟ اگر شخصى يهودى به تو خبر دهد كه لذيذترين خوراكيها براى بدنت زيان دارد، خوردن آن را ترك و بر محروميّت از آن صبر مىكنى و با خود به مجاهده مىپردازى آيا سخن پيامبران كه به معجزات مؤيّدند و قول خداوند در كتابهاى آسمانى او در نزد تو تأثيرش از سخن يك يهودى كمتر است كه با نقصان عقل و قصور علم چيزى را از روى حدس و تخمين و گمان به تو گفته است؟ شگفت آن كه اگر كودكى به تو بگويد در جامهات كژدمى است بى درنگ جامهات را از تن بيرون مىكنى بى آن كه دليل و برهانى از كودك بخواهى. آيا گفتار پيامبران و عالمان و حكيمان و همه اولياى حق در نزد تو اعتبارش از قول كودكى كه در جرگه نادانها و سفيهان قرار دارد كمتر است؟ يا آن كه گرمى دوزخ و چرك وريم و غلها و قيدها و زقّومها و گرزهاى آهنين و افعيها و كژدمهاى آن در نزد تو كمتر از نيش كژدمى است كه درد سوزش آن بيش از يك روز يا كمتر از آن ادامه ندارد. بى ترديد اين روش از رفتار خردمندان نيست بلكه اگر حال تو بر بهايم مكشوف شود به تو خواهند خنديد و عقل تو را به سخريّه خواهند گرفت.
بنابراين اى نفس اگر همه اينها را مىدانى و بدانها ايمان دارى چرا عمل را به تأخير مىاندازى در حالى كه مرگ در كمين تو است و شايد بى آن كه مهلت دهد تو را دريابد پس به چه چيزى خود را از رسيدن مرگ ناگهانى ايمن مىبينى، گيرم هزار سال نيز به تو مهلت داده شود آيا مىپندارى كسى كه چهارپا را در پستيهاى گردنه علف نمىدهد مىتواند با آن بلنديهاى گردنه را بپيمايد. اگر پندار تو اين است چه بسيار نادانى. حال چه مىگويى درباره مردى كه مسافرت مىكند تا در غربت به تحصيل دانش بپردازد سپس سالها در آن ديار توقف مىكند، ليكن اوقات خود را به بيكارگى و بطالت مىگذراند و به خود وعده مىدهد در سال آخر كه به وطن باز مىگردد به كسب علم اشتغال ورزد. آيا جز اين است كه به عقل او مىخندى، چه او گمان مىكند كه علم از جمله چيزهايى است كه مىتوان آن را در مدّت كوتاهى آموخت، يا مقامات دانشمندان را بدون كسب دانش و تنها به اعتماد بر كرم خداوند به دست آورد. بعلاوه فرض كن كوشش و تلاش در آخر عمر سودمند بوده و باعث رسيدن به درجات عالى است ليكن شايد امروز روز آخر عمرت باشد. پس چرا به كار مشغول نمىشوى و اگر به تو از طريق وحى مهلت دادهاند مانع تو از اقدام به عمل و انگيزه تو
«١» عبس / ٢٢: سپس هر زمان بخواهد او را زنده مى كند.