راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٨٢ - محبّت خداوند نسبت به بندگانش و معناى آن
دوست مىدارد.»«١»
و نيز از سوى پروردگارش خبر داده كه خداوند فرموده است: «بنده پيوسته با نوافل به من تقرّب مىجويد تا آنگاه كه او را دوست بدارم و هرگاه او را دوست بدارم من گوش او مىشوم كه با آن مىشنود و ... تا آخر حديث.»«٢»
زيد بن اسلم گفته است: خداوند همواره بنده را دوست مىدارد تا دوستىاش به جايى مىرسد كه به او مىگويد: هر چه خواهى بكن من تو را آمرزيدم.
آنچه از الفاظ محبّت در اخبار و آثار وارد شده از حدّ شمار بيرون است و ما بيان كرديم كه محبّت بنده نسبت به خداوند حقيقت است و مجاز نيست، چه محبّت از نظر وضع لغت عبارت از گرايش نفس به چيزى موافق است، و عشق گرايش شديدى است كه بر نفس غالب مىشود، و ما روشن كرديم كه احسان موافق نفس است و جمال نيز چنين است لذا جمال و احسان گاهى با چشم سر و زمانى با چشم دل درك مىشوند و محبّت هر يك از اين دو را تابع است و اختصاصى به چشم سر ندارد.
امّا محبّت خداوند نسبت به بنده چيزى نيست كه ما بتوانيم با عقل و فهم خود آن را درك كنيم و اصلا غير ممكن است كه آن بدين معنا باشد، چه اسامى و الفاظ وقتى كه بر خداوند و غير او اطلاق شوند اطلاق آنها بر هر دو به هيچ وجه به يك معنا نيست، حتّى واژه وجود كه فراگيرترين الفاظ مشترك است به يك معنا بر خالق و مخلوق اطلاق نمىشود، چه وجود آنچه غير از خداست از وجود خداوند پديد آمده و وجود تابع هرگز با وجود متبوع برابر نيست و تساوى تنها در اطلاق نام است. نظير اين معنا مشترك بودن اسب و درخت در واژه جسم است زيرا معناى جسميّت و حقيقت آن در هر دو به طور متشابه موجود است بى آن كه يكى از آنها در آن استحقاق اصالت داشته باشد چه جسميّت يكى از ديگرى حاصل نشده است. امّا اطلاق واژه وجود بر خالق و مخلوق چنين نيست، و اين تباين در ديگر واژهها از قبيل علم و اراده و قدرت روشنتر است، و در همه آنها مخلوق شبيه خالق نيست، زيرا خالق متعال در ذات و همه صفات خود منزه و مقدّس است از اين كه به مخلوقى از قلّه عرش گرفته تا منتهاى فرش شباهت داشته باشد. وضع كننده لغات اين واژهها را نخست براى خلق وضع كرده. چه خلق پيش از خالق در خردها و فهمها وارد شده است و به كار بردن آنها
«١» سنن ابن ما جه و پيش از اين آورده شده است .
«٢» پيش از اين بارها از كافى و صحيح بخارى و مسل نقل شده است .