راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٢ - باب هشتم برخى از احوال مردگان كه از طريق مكاشفه در خواب روشن شده است
كه صورتها در آن ظاهر مىشود، و اگر آيينه ديگرى در برابر آن قرار دهند صورت آن در اين آيينه مشاهده مىگردد مگر آن كه در ميان آنها حجابى وجود داشته باشد.
بنابراين دل به منزله آيينهاى است كه نقش علوم را مىپذيرد، و لوح آيينهاى است كه همه علوم در آن نقش بسته و در آن موجود مىباشد، و اشتغال دل به شهوتها و مقتضيات حواسّ همچون پردهاى است كه ميان آن و مطالعه لوحى كه از عالم ملكوت است كشيده شده است. اگر نسيمى بوزد كه حجاب را به حركت درآورد و اندكى اين پرده را بالا زند در آيينه دل چيزى از عالم ملكوت مانند برق جهنده خواهد درخشيد كه گاهى ثابت و پايدار و گاهى ناپايدار است و غالب همين است تا انسان در حال بيدارى است به آنچه حواسّ از عالم ملك و شهود به ذهن او وارد مىكند مشغول مىباشد و همينها ميان او و عالم ملكوت حجاب است.
معناى خواب آن است كه حواسّ از وارد كردن چيزى بر دل باز مىايستد، و هنگامى كه دل از آن و خيال رهايى يابد و ذات او نيز صاف و پاكيزه باشد حجاب ميان او و لوح محفوظ برداشته مىشود و چيزى از آن در دلش منعكس مىگردد چنان كه هرگاه ميان دو آيينه حجاب برداشته شود صورت از يكى به ديگرى منتقل مىشود جز اين كه خواب اگر چه از عمل حواسّ جلوگيرى مىكند ليكن مانع عملكرد خيال و تحرّك آن نيست، از اين رو آنچه در دل منعكس مىشود خيال پيشدستى مىكند و آن را به آنچه نزديك به چيزى است كه در دل منعكس شده نقل و حكايت مىكند، و چون تخيّلات ثابتتر از ديگر نفسانيّات در حافظه است خيال مذكور در حافظه باقى مىماند و هنگامى كه از خواب بيدار مىشود جز اين خيال را به ياد ندارد و تعبير كننده بايد اين خيال را مورد دقّت قرار دهد تا بداند حاكى از چه معنايى است و سپس با توجّه به مناسبتهايى كه ميان خيالات و معانى وجود دارد به معناى مربوط رجوع كند، مثالهاى اين مطلب در نظر عالمان علم تعبير روشن است و يك مثال تو را كافى است و آن اين كه مردى به ابن سيرين گفت: به خواب ديدم كه در دستم انگشترى است كه با آن دهان مردان و فرجهاى زنان را مىكنم. پاسخ داد: تو اذانگويى و در رمضان پيش از طلوع صبح اذان مىگويى. گفت: راست گفتى.
اينك بنگر به عملكرد مهر منع است و به همين سبب مهر اراده شده است و آنچه از لوح محفوظ بر دل اين شخص مكشوف شده عملى بوده است كه انجام مىداده و آن منع مردم از خوردن و آشاميدن و جماع است، ليكن چون خيال او با منع از طريق مهر كردن در ختام كارها انس داشته آن را به صورت تخيّلى كه متضمّن روح اين معناست تجسّم داده و در