راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٨ - بيان فضيلت ذكر مرگ به هر گونه كه باشد
مىرسد در حالى كه او آمدنش را دوست مىدارد تا از سراى گنهكاران برهد و به جوار پروردگار جهانيان برسد. چنان كه از حذيفه روايت شده هنگامى كه مرگ او فرا رسيد گفت:
دوستى در حال فاقه و تنگدستى آمده، رستگار مباد كسى كه پشيمان باشد، بار خدايا! اگر مىدانى تنگدستى از توانگرى و بيمارى از تندرستى و مرگ از زندگى نزد من محبوبتر است مرگ را به من آسان فرما تا تو را ديدار كنم. لذا تائب در اين كه مرگ را مكروه مىدارد معذور است و عارف از اين كه مرگ را دوست مىدارد و آن را آرزو مىكند نيز معذور مىباشد. ليكن رتبه برتر از آن كسى است كه كار خود را به خدا واگذارد و براى خود مرگ يا زندگى را انتخاب نكند بلكه محبوبترين چيزها نزد او چيزى باشد كه نزد مولايش محبوبتر است. چنين كسى به سبب محبت زياد به درجه تسليم و رضا رسيده و اين درجه غايت مطلوب و منتهاى مقصود است.
به هر حال در ذكر مرگ ثواب و فضيلت است و كسى كه شيفته دنياست نيز با ياد مرگ از دنيا پهلو تهى مىكند چه ذكر آن نعمتها را بر او منغّص و صفاى لذتهايش را مكدّر مىكند و هر چه لذتها و شهوتها را بر انسان مكدّر كند از اسباب نجات است.
بيان فضيلت ذكر مرگ به هر گونه كه باشد
پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «مرگ را كه ويران كننده لذتهاست زياد ياد كنيد«١»»، يعنى لذتهاى خود را با ذكر آن منغّص كنيد تا گرايش شما به آنها منقطع شود و به خدا رو آوريد.
و نيز فرموده است: «اگر آنچه را شما از مرگ مىدانيد حيوانات بدانند روغن از آنها نخواهيد خورد«٢»». عايشه گفته است: اى پيامبر خدا آيا كسى با شهيدان محشور مىشود؟
فرمود: «آرى آن كه مرگ را در شبانه روز بيست بار ياد كند»«٣» و سبب اين همه فضيلت آن است كه ذكر مرگ موجب دورى از سراى غرور و آمادگى براى آخرت است، چنان كه غفلت از ياد مرگ باعث فرو رفتن در شهوتهاى دنياست.
پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: «مرگ تحفه مؤمن است«٤»»، و اين را بدان سبب فرموده كه
«١» سنن ابن ما جه به شماره ٤٢٥٨، نسايى و ترمذى ، سيوطى هادم را با ذال معجمه خوانده كه به معناى قطع كننده است و احتمال مى رود كه با دال مهمله باشد و به هر تقدير مراد مرگ است .
«٢» الشعب بيهقى از حديث ام حبيبه .
«٣» عراقى گفته است : پيش از اين گفته شده و الان به ياد ندارم كه در ذكر شده است .
«٤» الكبير طبرانى از حديث عبدالله بن عمر و رجال حديث موثق اند؛ مجمع الزوائد، ج ٢،ص ٣٢٠.