راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٩ - فضيلت تفكّر
پرهيزگاران با تفكّر خود به آنچه از خوبيهاى آخرت در حجابهاى غيباند اندوخته شده نظر كند زندگانى دنيا براى آنها صافى و گوارا نمانده و چشم آنها در دنيا به چيزى روشن نخواهد شد.
لقمان بيشتر تنها مىنشست و خواجهاش از كنارش مىگذشت و به او مىگفت: اى لقمان خيلى تنها مىنشينى، اگر با مردم همنشين شوى انس تو با آنها بيشتر مىشود، لقمان پاسخ مىداد: طول تنهايى بر ادراك فكر و طول تفكّر راهنماى راه بهشت است.
وهب بن منبّه گفته است: هرگز تفكّر كسى طولانى نشد جز اين كه دانا گرديد و هر كس دانا شد به عمل پرداخت. از ابن عباس نقل شده كه گفته است: دو ركعت توأم با تفكّر بهتر از عبادت يك شب است كه از روى غفلت باشد. برخى گفتهاند: انديشيدن درباره دنيا حجاب آخرت و عقوبت اهل محبّت است، و تفكّر درباره آخرت حكمت به بار مىآورد و دل را زنده مىگرداند. ديگرى گفته است: از عبرت علم و از ذكر محبّت و از تفكّر ترس از خدا زياد مىشود. ابن عباس گفته است: تفكّر در نيكيها انسان را به عمل به آنها وادار مىكند، و پشيمانى از بديها انسان را به ترك آنها فرا مىخواند. نقل شده كه خداوند در يكى از كتابهايش فرموده است: من گفتار هر حكيمى را نمىپذيرم بلكه به نيّت و مقصود او مىنگرم. اگر نيّت و مقصودش من باشم خاموشىاش را تفكّر و گفتارش را حمد و سپاس قرار مىدهم هر چند سخنى نگفته باشد. يكى از پيشينيان گفته است: خردمندان پيوسته از ذكر به فكر و از فكر به ذكر باز مىگردند تا از دلهاى خود بازپرسى كنند از اين رو به حكمت سخن مىگويند. ديگرى گفته است: شريفترين مجالس و برترين آنها نشستن با تفكّر در ميدان توحيد و تنفّس به نسيم معرفت و آشاميدن جام دوستى از بحر محبّت و با حسن ظن به خداوند نگريستن است. سپس گفته است: چه مجالس خوش و با جلالتى و چه شراب پر از لذّتى است، خوشا به حال كسى كه آن روزى او باشد. يكى از پيشينيان گفته است: براى سخن گفتن از خاموشى و براى دريافتن از انديشيدن كمك گيريد. و نيز گفته است: درست انديشيدن در كارها مايه نجات از غرور و عزم در رأى موجب سلامت از تقصير و پشيمانى، و تدبّر و تفكّر نمايانگر دور انديشى و زيركى، و مشورت با دانايان موجب ثبات نفس و قوّت بصيرت است. بنابراين پيش از تصميمگيرى بينديش، و پيش از شروع به عمل در آن تدبّر كن و پيش از آن كه پشيمان شوى مشورت كن. و نيز گفته است:
فضيلتها چهار چيزند: نخست حكمت كه اساس آن انديشيدن است دوم عفّت و قوام آن در شهوت است سوم قوّت و قوام آن در خشم است چهارم عدالت و قوام آن در اعتدال قواى