راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٣ - مرابطه ششم در نكوهش و سرزنش نفس است
زير انداخته بود. خداوند به او نگريست و به وحى فرمود كه: اى آدم اين چه جهد و تلاشى است كه در تو مىبينم، عرض كرد: پروردگارا مصيبتم بزرگ است، گناهانم مرا احاطه كرده و از ملكوت پروردگارم رانده شدهام. پس از عزّت در سراى خوارى و پس از سعادت در سراى بدبختى، و پس از آسايش در سراى رنج، و پس از عافيت در سراى بلا، و پس از قرار در سراى زوال، و پس از خلود و بقا در سراى مرگ و فنا در افتادهام، پس چگونه بر گناه خود نگريم. خداوند به او وحى فرمود: اى آدم! آيا تو را براى خود برنگزيدم، و در سراى خود تو را وارد نكردم، و به كرامت خود تو را مخصوص نداشتم، و از خشم خود تو را بر حذر نكردم، به دست خود تو را نيافريدم، و از روح خود در تو ندميدم، و فرشتگانم را به سجده بر تو امر نكردم ليكن تو مرا نافرمانى كردى و عهد مرا از ياد بردى و خود را در معرض خشم من قرار دادى. به عزّت و جلالم سوگند اگر زمين را از مردانى مانند تو پر كنم و همگى مرا عبادت كنند و تسبيح گويند سپس مرا نافرمانى كنند همه آنان را در جايگاه گنهكاران فرود خواهم آورد. از اين رو آدم پس از اين سيصد سال گريست.
عبيد الله بجلى بسيار مىگريست و در سراسر شب ضمن گريه مىگفت: خداوندا من همانم كه هر چه عمرم درازتر مىشود گناهانم زيادتر مىگردد، من همانم كه هر زمان به ترك گناهى تصميم مىگيرم شهوت ديگرى به من دست مىدهد، واى بر عبيد كه گناه او هنوز كهنه نشده در طلب گناهى ديگر است، واى بر عبيد اگر دوزخ خوابگاه و جايگاهش باشد، واى بر عبيد اگر گرزهاى آتشين براى سرش آماده شده باشد، واى بر تو اى عبيد كه حاجت درخواست كنندگان روا شد و شايد حاجت تو روا نشود.
منصور بن عمار گفته است: يكى از شبها در كوفه شنيدم عابدى با پروردگارش راز و نياز مىكرد و مىگفت: پروردگارا! به عزّتت سوگند از اين كه معصيت تو كردم قصد مخالفت تو را نداشتم، و در آن هنگام كه تو را نافرمانى كردم به سبب آن نبود كه به مقام تو جاهل باشم، و يا بخواهم خود را در معرض عقوبت تو قرار دهم و يا نظر تو را نسبت به خود سبك بشمارم ليكن نفسم آن را برايم بياراست، و شقاوتم مرا به ارتكاب آن واداشت و پرده پوشى تو مرا مغرور ساخت از اين رو به سبب نادانى به معصيت تو اقدام كردم و با عمل خود به مخالفت تو پرداختم. اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند، يا به ريسمان چه كسى چنگ زنم اگر تو ريسمان لطف خود را از من ببرى، واى از آن رسوايى كه فردا در پيشگاه تو بايستم و به سبكباران گفته شود: بگذريد، و به گرانباران بگويند: فرود آييد، آيا به همراه سبكباران خواهم گذشت يا در زمره گرانباران فرودم خواهند آورد. واى بر من كه هر چه ستم