راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٨ - مرابطه ششم در نكوهش و سرزنش نفس است
خواهى مرد، و هر چه مىخواهى بكن كه بر همه آنها جزا داده خواهى شد«١».» آيا نمىدانى كسى كه به لذّتهاى دنيا توجّه داشته و با آنها انس گرفته باشد در حالى كه مرگ در پشت سر اوست، حسرت و اندوه خود را به هنگام جدايى از اين لذّتها زياد مىكند و در حقيقت نادانسته از زهر مهلك توشه برمىدارد؟ آيا نمىنگرى به درگذشتگان كه چگونه كاخها بنا كردند و بلندى جستند سپس رفتند و آنها را خالى رها كردند، و چگونه خداوند زمينها و خانههايشان را ميراث دشمنانشان كرد؟ آيا نمىبينى مردم جمع مىكنند آنچه را نمىخورند، و بنا مىكنند آنچه را در آن سكنا نمىكنند، و آرزو دارند آنچه را كه بدان نخواهند رسيد؟
هر كدام از آنان كاخى سر به آسمان كشيده بنا مىكند در حالى كه قرارگاه او گورى است كه در زير زمين براى او حفر شده است. آيا در دنيا نگونسارى و حماقتى از اين بزرگتر مىتوان يافت كه كسى دنيايش را آباد كند در حالى كه يقين دارد از آن كوچ مىكند و آخرتش را ويران سازد در صورتى كه به طور قطع به آن منتقل خواهد شد.
اى نفس آيا شرم ندارى كه اينان را بر حماقتى كه دارند يارى مىكنى. گيرم تو داراى بينشى نيستى كه به اين امور راهنمايى شده باشى و بر حسب طبع مايل به تشبّه و اقتدا به ديگرانى، در اين صورت عقل پيامبران و حكيمان و عالمان را با خرد اين گروه كه دل به دنيا دادهاند قياس كن، و اگر به خرد و هوشمندى اعتقاد دارى از اين دو گروه از دستهاى پيروى كن كه از نظر تو خردمندتر است.
اى نفس! چقدر كار تو شگفتآور و نادانى تو زياد و طغيان تو روشن است. شگفتا چگونه اين امور روشن و آشكار را نمىبينى شايد دوستى مال و مقام تو را سرمست كرده و در فهم اين مطالب هوش از سرت ربوده است. آيا نمىانديشى كه جاه و مقام هيچ معنايى ندارد جز اين كه دل برخى از مردم به سوى تو گرايش يابد اكنون فرض كن همه كسانى كه بر روى زمين قرار دارند تو را سجده مىكنند و فرمانبردار تو مىباشند آيا نمىدانى كه پس از پنجاه سال ديگر نه تو و نه كسى از آنهايى كه تو را سجده و بندگى كردند بر روى زمين باقى نيست و زمانى فرا خواهد رسيد كه نه ياد تو باقى است و نه ياد كسى كه از تو ياد مىكرد.
چنان كه پادشاهانى كه پيش از تو بودهاند همين سرنوشت را داشتهاند: هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ من أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً«٢». حال چگونه چيزى را كه ابد الآباد مىماند با چيزى كه اگر بماند بيش
«١» در بخش علم و جز آن ذكر شده است .
«٢» مريم / ٩٨: ايا احدى از آنها را احساس مى كنى يا كنترين صدايى از آنها مى شنوى .