راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥١ - بيان آن كه نيّت در اختيار آدمى نيست
رغبتى جهت تحصيل فرزند در دلش پديد آيد و اين رغبت او را به جنبش درآورد و اعضاى او را براى مباشرت آماده سازد. هنگامى كه قدرت او كه محرك زبان است براى اجابت اين انگيزه كه بر دلش غلبه يافته به كار درآيد براى عمل مورد نظر نيّت كرده است و هرگاه وضع چنين نباشد آنچه را براى توليد فرزند در نفس خود ارزيابى و در دل زير و رو مىكند جز وسواس و ياوه چيز ديگر نخواهد بود. از اين رو گروهى از پيشينيان از برخى طاعات كه نيّت آنها را در دل خود حاضر نمىديدند امتناع مىكردند و مىگفتند: نيّت آن در دل حضور نمىيابد. تا آن جا كه ابن سيرين بر جنازه حسن بصرى نماز نگزارد و گفت: نيّت به دلم نمىآيد.
مىگويم: شايد ابن سيرين به سبب آن كه او را از اهل نفاق مىدانسته بر جنازه او نماز نگزارده و تعلّل كرده است.
غزّالى مىگويد: اگر از پيشينيان درخواست مىكردند كه كار نيكى انجام دهند مىگفتند:
اگر خداوند نيّت آن را روزى ما گرداند آن را انجام مىدهيم. يكى از آنان گفته است: من يك ماه است نيّت عيادت مردى را مىطلبم هنوز برايم حاصل نشده است. عيسى بن كثير گفته است: با ميمون بن مهران مىرفتم چون به در خانهاش رسيد بازگشتم، پسرش به او گفت: آيا شام را بر او عرضه نمىدارى؟ پاسخ داد: از نيّتم نيست.
مىگويم: برقى به سند خود از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است: «يكى از دوستانش بر آن حضرت وارد شد و سلام كرد و نشست هنگامى كه امام عليه السّلام از آن جا بازگشت آن مرد نيز به همراه او باز گرديد، و چون آن حضرت به در خانه خود رسيد وارد منزل شد و آن مرد را ترك فرمود. پسرش اسماعيل به پدرش عرض كرد: اى پدر! چرا به او پيشنهاد نكردى كه وارد شود، فرمود: درخور من نبود كه او را وارد (خانه) كنم، عرض كرد: او وارد نمىشد، فرمود: اى فرزند من، خوش ندارم خداوند مرا تعارف كننده بنويسد.»«١»
غزالى مىگويد: و اين بدان سبب است كه نيّت تابع نظر است و هرگاه نظر تغيير كند نيّت نيز تغيير مىيابد، از اين رو بزرگان روا نمىدانستند كه عملى بدون نيّت انجام دهند، چه نيّت روح عمل است، و عمل بدون نيّت درست ريا و تكلف مىباشد و سبب دورى از حق تعالى است نه قرب و نيز مىدانستند كه نيّت آن نيست كه گوينده به زبان بگويد نيّت كردم بلكه عبارت از برانگيخته شدن دل است و به منزله يكى از نفحات رحمانى است كه در بعضى اوقات حاصل مىشود و در اوقات ديگر غير ممكن است. آرى كسى كه امر دين بر دلش غلبه
«١» المحاسن ، ص ٤١٧، شماره ١٨٠.