راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٠ - باب اول بيان فضيلت نيّت
هيچ وجهى را به انفاق نمىرسانيم، و هيچ گرسنگى به ما نمىرسد جز اين كه آنها با مادر آنها شريكند در حالى كه آنان در مدينه مىباشند»، عرض كردند: اى پيامبر خدا! اين امر چگونه ممكن است و حال آن كه آنها با ما نيستند، فرمود: «عذرشان آنها را باز داشته است و به سبب حسن نيّت خود با ما شريكند»«١».
درخبر آمده است: «مردى در راه خدا كشته شد، او را قتيل الحمار خواندند»«٢» زيرا با مردى جنگيد كه مىخواست لباس و الاغ او را به غارت برد و چون در اين راه كشته شد قتل او را به نيّتش نسبت دادند و مردى براى آن كه زنى را به همسرى خود درآورد مهاجرت كرد، او را مهاجر امّ قيس ناميدند«٣». در حديث عباده از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله نقل شده كه فرموده است: «هر كس به جهاد رود و نيّتش تنها به دست آوردن زانو بند شترى باشد براى او همان چيزى است كه نيّت كرده است»«٤».
ابّى گفته است: از مردى كمك خواستم تا همراه من بجنگد، گفت: نمىتوانم مگر آن كه برايم اجرتى قرار دهى، اجرتى برايش قرار دادم، سپس اين جريان را به پيامبر صلّى الله عليه و آله عرض كردم فرمود: «از دنيا و آخرتش بهرهاى نيست جز آنچه برايش قرار دادى»«٥».
در اسرائيليّات آمده است: مردى در سال قحطى بر تودهاى از ريگ گذر كرد، در خاطر انديشيد كه اگر اين ريگها خوردنى بود همه را ميان مردم تقسيم مىكردم، خداوند به پيامبر آنها وحى فرمود: به او بگو: خداوند صدقهات را قبول كرد، و حسن نيّتت را پذيرفت، و ثواب اين را كه اگر آنها خوراكى بودند همه را صدقه مىدادى به تو عطا فرمود.
در اخبار بسيارى آمده است: «هر كس انجام دادن كار نيكى را قصد كند و آن را انجام ندهد ثواب آن براى او نوشته مىشود»«٦».
«١» صحيح بخارى ، ج ٤، ص ٣١ به طور مختصر، ابو داوود آن را بدين گونه نقل كرده است : پيامبر خدا صلى الله عليه واله فرمود: ((شما در مدينه گروههايى را ترك كرديد كه هيچ راهى نمى سپريد، و هيچ چيزى را انفاق نمى كنيد، و هيچ وادى را زير پا نمى گذاريد جز اين كه آنها همراه شما هستند)) عرض كردند: اى پيامبر خدا! چگونه با ماهستند و حال آن كه آنها در مدينه مى باشند؟ فرمود: ((بيمارى آنها را بازداشته است .))
«٢» سنن ابو اسحاق فراوى به طور مرسل ، المغنى .
«٣» طبرانى با سند حسن ، المغنى .
«٤» سنن نسايى ، ج ٦، ص ٢٤ از حديث عباده .
«٥» سند طبرانى و نظير آن را از عوف بن مالك نقل كرده ، مجمع الزوائد.
«٦» حديثى مورد اتفاق است و پيش از اين نقل شده است ؛ كافى كلينى ، ج ٢، ص ٤٢٨.