آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٣٤٧ - حكم دشنام به ائمّه عليهم السلام
پدرانم و من است؛ هيچ سبّ و دشنامى به پاى اين دشنام نمىرسد كه بگويد: من موسى بن جعفر نيستم.
گفتم: اگر بر جان خودم خوف نداشته باشم- در نسخهى جواهر به جاى «أن أغمر بذلك» «أن أعمّن بذلك» [١] دارد كه «أعمّن» از ماده «عمّ» به معناى مشمول است؛ «غمر» نيز همين معنا را دارد.- و خطرى مرا تهديد نكند و او را نكشم، چه گناهى بر عهدهى من خواهد بود؟
امام عليه السلام فرمود: چندين برابر گناهان آن دشنام دهنده بر گردنت خواهد بود- اين تعبير خيلى عجيب است كه شنونده اگر قدرت دارد بدون خوف اين سابّ را از بين ببرد، ولى بىتفاوت از اين مسأله بگذرد و عكس العملى نشان ندهد، چندين برابر گناه سابّ را بر دوش مىكشد؛ بدون اين كه از گناهان دشنامدهنده نيز كاسته گردد.-
آنگاه امام عليه السلام فرمود: آيا نمىدانى بالاترين شهدا از نظر درجه در روز قيامت كسانى هستند كه خدا و رسولش را در پشت سرشان يارى كنند و به دفاع از آنان بپردازند.
روايت معارض با روايات گذشته
محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن رجل، عن أبي الصباح، قال: قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام: إنّ لنا جاراً فنذكر عليّاً وفضله فيقع فيه، أفتأذن لي فيه؟ فقال: أو كنت فاعلًا؟ فقلت: أيواللَّه لو أذنت لي فيه لأرصدنّه فإذا صار فيها اقتحمت عليه بسيفي فخبطته حتّى أقتله.
فقال: يا أبا الصباح هذا القتل [٢] وقد نهى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عن القتل، يا أبا الصباح إنّ الإسلام قيّد القتل، ولكن دعه فستكفي بغيرك الحديث. [٣]
فقه الحديث: ابوالصباح به امام صادق عليه السلام گفت: همسايهاى دارم كه امير مؤمنان عليه السلام را دشنام مىدهد، آيا اجازه مىدهيد او را غافلگير كرده، به قتل برسانم؟
[١]. جواهر الكلام، ج ٤١، ص ٤٣٦.
[٢]. در كافى بهجاى «القتل» در هر سه مورد «الفتك» آمده است. (كافى، ج ٧، ص ٣٧٥، ح ١٦.)
[٣]. وسائل الشيعة، ج ١٩، ص ١٦٩، باب ٢٢ از ابواب ديات النفس، ح ١.