آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٣٤ - فرع دوّم جمع بين سوزاندن و يكى از راههاى ديگر قتل
مطلب اوّل: جواز جمع بين احراق و غير آن
دليل بر اين مطلب، روايت صحيحهاى است كه صاحب وسائل قدس سره آن را به صورت دو روايت نقل مىكند. صورت اوّل:
وعن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن سيف بن الحارث، عن محمّد بن عبدالرّحمن العزرمي، عن أبيه عبدالرّحمن، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، عن أبيه عليه السلام، قال: اتي عمر برجل قد نكح في دبره فهمَّ أن يجلده، فقال:
للشّهود. رأيتموه يدخله كما يدخل الميل في المكحلة؟ قالوا: نعم، فقال لعليّ عليه السلام: ما ترى في هذا؟ فطلب الفحل الّذي نكح فلم يجده، فقال عليّ عليه السلام:
أرى فيه أن تضرب عنقه: قال: فأمر فضربت عنقه، ثمَّ قال: خذوه، فقد بقيت له عقوبة اخرى، قال: وما هي؟ قال: ادع بطنّ من حطب، فدعى بطنّ من حطب فلفَّ فيه ثمَّ أحرقه بالنّار. [١]
فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام از پدرش نقل مىكند: مردى را نزد عمر آوردند كه مفعول واقع شده بود. تصميم گرفت او را تازيانه بزند؛ از شهود پرسيد: آيا به چشم خود دخول را مشاهده كرديد؟ گفتند: آرى. از امير مؤمنان عليه السلام پرسيد: در اين رابطه نظر شما چيست؟ حضرت فرمود: فاعل را نيز طلب كنيد. گشتند ولى او را پيدا نكردند. امام عليه السلام فرمود: به نظر من او را گردن بزنيد. عمر دستور داد گردنش را زدند.
پس از آن امام عليه السلام فرمود: او را نگاه داريد، يك مجازات ديگر باقى مانده است. عمر گفت:
چه مجازاتى؟
امام عليه السلام فرمود: دستور بده دستهاى هيزم بياورند، آنگاه او را در وسط هيزم پيچيدند و هيزم را آتش زدند.
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٤٢٠، باب ٣ از ابواب حدّ لواط، ح ٣.