تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - به كار بردن امور چهارگانه به مهارت زيادى نيازمند است ، زيرا هر يك از آنها ممكن است به همان مقدار كه انسان را بيك حقيقت نزديك مى كند ، همان مقدار يا بيش از آن ، از همان حقيقت دور بسازد
اين سخن هم ناقص است و ابتر است آن سخن كه نيست ناقص ز ان سر است گر بگويد ز ان بلغزد پاى تو ور نگويد هيچ از آن ، اى واى تو ور بگويد در مثال صورتى بر همان صورت بچسبى اى فتى
در قرآن مجيد تشبيه و تمثيل به طور فراوان وارد شده است ، گروهى بدون اين كه زحمت فهم و درك را به خود بدهند اعتراض كرده مى گفتند :
« ما ذا أَرادَ الله بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا اَلْفاسِقِينَ » ٢ : ٢٦ [١] ( آنان كه كفر مى ورزيدند مى گفتند : مقصود خدا از اين مثل چيست ؟ خدا با اين مثل گروه فراوانى را به ضلالت مى اندازد و گروه فراوانى را هدايت مى كند ، خداوند با اين مثل گمراه نمى كند مگر تبه كاران را ) .
بنا بر اين اگر ضرورت اقتضا كند كه مثل زده شود ، بايد اين كار انجام بگيرد ، اگر چه بهانه جويان و توجيه كنندگان تبهكارىهاى خويش ، نخواهند در آن مثلها و تشبيهات دقت نموده و بهره بردارى كنند . به اضافهء اين كه ناديده گرفتن واقعيات و منحرف شدن از آنها مخصوص به مثال و تشبيه نيست ، بلكه اين انسانهاى منحرف كه ما مى شناسيم حتى مى توانند شانه را از بار ٤ = ٢ × ٢ هم خالى كنند يكى ديگر از فعاليتهاى شگفت انگيز مغز جلال الدين در تشبيه و تمثيل كه او را از اين جهت بىنظير مى نمايد ، سلطهء عجيب او به مثالهاى همه فهم و بهره بردارى از آنها در عالىترين مسائل جهانى و انسانى است .
حكمت اين اضداد را بر هم ببست اى قصاب اين گرد ران با گردن است
در بارهء عدم امكان شناسايى هستى با دمى از خود هستى ، چنين مى گويد :
هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن حال است و قال خون به خون شستن محال است و محال
[١] سوره البقرة ، آيهء ٢٦ . .