تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - مقدمهاى براى بيان قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى در تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
درست كنى .
٦ - شايد اين نكته را كه يكى از اساسىترين عوامل جذبهء مثنوى است ، افراد زيادى متوجه نشوند و آن اين است كه جلال الدين در ميان حركات فكرى كه دارد ، براى بيان كردن يك مطلب فوق العادهء عالى ، شيپور نمى زند ، حماسه سرايى نمى كند و با انواع دعاوى كوچك و بزرگ راه را براى مطلب عالى كه مى خواهد بيان كند ، هموار نمى سازد .
اين حالت روانى از گنجايش بسيار زياد روح او كشف مى نمايد . اين گونه فعاليتهاى مغزى دليل آن است كه دارندهء آن از مراحل معمولى دانستنىها كه با جبر منطقى ، احتياج به ترتيب دادن و دقت كارى در مقدمات و شرايط و نتايج دارند بالاتر رفته و به ملاك .
« المتفرقات فى وعاء الزمان مجتمعات فى وعاء الدهر » ( متفرقات گسترده در جويبار زمان و يكى پس از ديگرى در قلمرو دهر در يك جا و يكى در كنار ديگرى مجتمع هستند ) .
هر اندازه كه انسان بتواند با نيروى مغزى و روانى از سطوح ابتدايى جهان هستى بالاتر برود و هر اندازه كه بتواند از قدرتهاى عالى مغز بهره بردارى كند ، گام از ترتيب و تنظيمهاى منطقى و معمولى فراتر مى نهد . براى توضيح در ابيات زير دقت كنيد :
مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند و خداوندى صداع پس چه باشد عشق ؟ درياى عدم در شكسته عقل را آن جا قدم بندگى و سلطنت معلوم شد زين دو پرده عاشقى مكتوم شد
جلال الدين در اين ابيات دو مطلب را متذكر مى شود :
يك - محكوم بودن بندگى به جهت زنجيرى كه به پاى بنده زده شده است . محكوم بودن آقايى و حكمروايى ، زيرا بدون ناديده گرفتن اصول انسانى و جمع ميان تضاد و تناقض حكمروايى معمولى امكان پذير نيست .