دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦١ - ٨/ ١ معاوية بن ابى سفيان
زن گفت: اى امير مؤمنان! ديشبم به بيدارى گذشت.
معاويه گفت: آيا از درد؟
زن گفت: نه، بلكه از اختلاف نظر مردم درباره تو و على بن ابى طالب و پدر تو ابو سفيان صخر بن حرب بن اميّه؛ و اميّه كه برگزيده قبيله قريش بود.
زن در تعريف معاويه، بسيار سخن گفت و معاويه، رويش به عقيل و حسن ٧ بود. معاويه گفت: پيامبر خدا مىفرمايد: «هر كس كه چهار ركعت [نماز] پيش از ظهر و چهار ركعت بعد از ظهر بگزارد، براى هميشه آتش بر او حرام مىگردد».
آنگاه به آن زن گفت: آيا درباره على، سخن مىگويى؟ آن كه در سختىها، اطعامدهنده است، در گرفتارىها، گشاينده است، افزون بر ويژگىهاى پنهانى و اخلاق رضايتبخش و شرافت؟ او چون شيرِ هوشيار، بهارِ روشن، فراتِ پُر آب، و ماهِ درخشان بود. در تيزى و تندى، چون شير بود، و در زيبايى و نورانيّت، چون بهار بود، و در پاكى و بخشش، چون فرات بود.
امواج بخشندگان بزرگ عرب، از ابتداى عرب، بزرگانى چون عبد مناف، هاشم و عبّاسِ بخشنده نتوانستند به بلنداى امواج او برسند. عبّاس، همريشه پيامبر خدا و پدرش و عمويش بود و چه كرامتى كه هم [در حكم] پدر و هم عمو بود و پسرش (عبد اللّه بن عباس)، چه مفسّر خوبى است براى قرآن. كاملِ كاملان بود. او زبانى پرسشگر و دلى خِرَد ورز داشت. بهترينِ خلق خدا و عترت پيامبرش بود. خوبِ فرزند خوب بود.
عقيل بن ابى طالب [به آن زن] گفت: اى دختر ابو سفيان! اگر على دو خانه داشت، يكى انباشته از طلا و ديگرى انباشته از كاه، نخست به بخشش طلا مىپرداخت.
معاويه گفت: اى ابو يزيد (عقيل)! چرا چنين درباره على بن ابى طالب نگويم، در حالى كه على از با اهمّيتترين و برجستهترين افراد قريش بود و قريش، پرچم برافراشتهاى است كه على، علامت برجسته آن است؟
٣٩٢١. الاستيعاب: معاويه هر پرسشى كه برايش پيش مىآمد، مىنوشت تا براى او از على بن ابىطالب،