دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٧ - ١٠/ ١٨ ابوالقاسم زاهى
جان پيامبر برگزيده و هم ريشه با اوست
و خليفه و وارث دانش اوست، به تصريح پيامبر.
آن است كه پيش از همه، دعوت پيامبر را اجابت كرد
در حالى كه جوانى بود و براى خدا برخاست.
هرگز لات و عُزّى را به رسميت نشناخت و برايشانخضوع نكرد
و آنها را دوست نگرفت و احترام نكرد.
كسى است كه بر دوش پيامبر، بالا رفت
و بتها را درهم شكست، در اولين فرصت.
و خانه كعبه را از آلودگى آنها پاك نمود
سپس جَست و به زمين، فرود آمد.
آن است كه جانش را فداى محمّد كرد
و جانش را از او دريغ ننمود.
و به خاطر پيامبر، بر بستر او آرميد
و هر چه داشت، از ارزان و گران، نثار او كرد.
آن كه در روزهاى جنگ بدر و احد
هر چه خواست، گردن زد و هر سرى را كه خواست، چيد.
جبريل گفت و بانگ برآورد: «جوان مردى
جز على نيست». اين را عمومى و خصوصى گفت.
كسى است كه شمشيرش عمرو عامرى را دو نيمه كرد
و او مانند فيلى فرو افتاد و سقوط كرد.
از فرياد هَل مِن مبارزش
گردنها از شكستن، به شِكوه درآمدند.
آن است كه پرچم در روز خيبر، به او داده شد
پس از آن كه مدّعيان، عقب نشستند.