دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - ٢/ ١٥ جمع بين اضداد
پرخاشگرى جدايى انداز و درشتى و سختىاى بود كه موجب تنفّر جان و تيرگى دل مىشود، به گونهاى كه شوخ طبعى را بر وى عيب مىگرفتند و چون جاى هيچ بهانه و طعنى در او نمىديدند، به اين موضوع، چنگ مىزدند و در دور ساختن مردم از او، بر اين ويژگى متمسّك مىشدند [به قولشاعر عرب:] «بهانهجويىهايى كه ننگ آنها از دامنت بهدور است» و اين از شگفتىها و عجايب ظريف اوست.
و از جمله اخلاق شگفت وى اين كه شريفان و آنانى كه از خاندانهاى سيادت و رياستاند، معمولًا اهل خودخواهى، خودشيفتگى، خود بزرگبينى، و خود برترانگارىاند، بويژه اگر بر شرافت خاندان آنان، شرافتهاى ديگرى هم افزوده شود.
امير مؤمنان، با آن كه در قلّه و معدن و مركز شرافت قرار داشت و دوست و دشمن در اين ترديد ندارند كه پس از پسرعمويش كهدرودهاىخدا بر او باد شريفترينِ مردم از نظر نَسَب بود و افزون بر شرافتِ نَسَب، از جهتهاى بسيارى شرافتهاى زيادى براى وى فراهم آمده بود كه پارهاى از آنها را يادآورى كرديم با اين حال، در فروتنى براى كوچك و بزرگ، فروتنترينِ افراد و نرمخوترينِ آنان، خوش خُلقترين، تكبّر گريزترين و آشناترينِ آنان به حق بود و اين، ويژگى او در هر دو دوره زندگىاش بود، چه در زمان خلافتش و چه زمان پيش از خلافتش.
فرمانروايى، او را دگرگون نساخت و رياست، اخلاق او را تغيير نداد. چهسان رياست، اخلاق او را تغيير دهد كه او همواره رئيس بود؟! و چگونه فرمانروايى، خوى او را دگرگون كند كه او هميشه امير بود و از خلافت، شرافتى را بهره نبُرد و با آن، زينتى براى خود به دست نياورد؟!
بلكه او چنان است كه شيخ ابو فرج عبد الرحمن بن على بن جوزى در تاريخ معروف خود (المنتظم) به نقل از ابو عبد اللّه احمد بن حنبل آورده كه: نزد احمد، از خلافت ابو بكر و على ٧ سخن به ميان آمد و بسيار گفتگو شد. وى سرش را بلند كرد و گفت: سخن بسيار گفتيد. خلافت، على را زينت نداد؛ بلكه او به خلافت، زينت بخشيد.
مضمون و مفهوم اين سخن، آن است كه ديگران با خلافت، نقص خود را برطرف