دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣١ - ٢/ ١٣ فروتنى با وجود بزرگى
٤١٨٩. الغارات به نقل از صالح: مادر بزرگ من پيش على ٧ آمد، در حالى كه على ٧ با خود، خرما حمل مىكرد. سلام كرد و گفت: خرماها را بده تا به جاى تو آن را ببرم. على ٧ فرمود: «پدر خانواده، بر بردن آن سزاوارتر است». [سپس] فرمود: «از اين [خرما] ميل نمىكنى؟». گفت: نه، نمىخواهم.
مادر بزرگ صالح مىگويد: على ٧ خرما را به خانهاش برد و آنگاه برگشت و همان روپوش را پوشيده بود و در آن، هنوز پوست خرما ديده مىشد و در همان لباس، نماز جمعه خواند.
٤١٩٠. المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از ابو طالب مكّى: على ٧ خرما و نمك را به دست خود حمل مىكرد و مىفرمود:
|
از كمال انسان كامل، چيزى كاسته نمىشود |
با بردن آنچه كه به سود خانواده اوست. |
|
٤١٩١. المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از ابوالحسن بلخى، درباره امام على ٧: او در بازار كوفه راه مىرفت، صندلىاى به او گير كرد و پيراهنش را پاره نمود. آن [پيراهن] را در دست گرفت و به بازار خياطها آمد و فرمود: «خدا شما را بركت دهد! اين را براى من بدوزيد».
٤١٩٢. تاريخ دمشق به نقل از صالح بن ابى الأسود، از شاهدى كه براى او حديث كرده بود: وى [آن شاهد]، على ٧ را در حالى كه يك طرفه بر الاغ سوار شده بود، ديد كه مىفرمود: «من همانم كه دنيا را خوار كردهام».
٤١٩٣. امام عسكرى ٧: هركس براى برادرانش در دنيا فروتنى كند، در نزد خدا از گروه صدّيقان و از جمله پيروان على بن ابى طالب ٧ خواهد بود.
بر امير مؤمنان، دو برادر دينى (پدر و پسر) وارد شدند. پيش پايشان برخاست، احترامشان كرد، آنها را در صدر مجلس نشاند و خود، روبهرويشان نشست. آنگاه دستور غذا داد و غذا آوردند و از آن خوردند.
سپس قنبر، طشت و آفتابهاى چوبى و حولهاى براى خشك كردن آورد و خواست كه بر روى دست مرد، آب بريزد. امير مؤمنان برخاست و آفتابه را گرفت تا آبْ روى دست مرد بريزد. آن مرد، خود را به خاك افكند و گفت: اى امير مؤمنان!