دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢١ - ٢/ ١٢ بخشندگى
درگاهت بپذير. جز آنچه در سينىام هست و آنچه پوشيدهام، چيزى را مالك نيستم و تو خود مىدانى كه با همه نيازم، خود را به خاطر بهره نزديكى به تو، از آن، محروم ساختم. پروردگارا! رويم را بر زمين مزن و دعايم را رد مكن».
نزديك وى آمدم و او را شناختم. ديدم على بن ابى طالب ٧ است. نزد مردى رفت و او را سير كرد.
٤١٨٠. الرسالة القشيريّة: روزى على بن ابى طالب امير مؤمنان، مىگريست. گفته شد: چرا مىگِريى؟ فرمود: «هفت روز است كه ميهمانى برايم نيامده است. مىترسم خداوند، تحقيرم كرده باشد».
٤١٨١. المناقب، ابن شهر آشوب: روايت شده كه على ٧ با مردى از مشركان مىجنگيد. مشرك گفت: اى پسر ابوطالب! شمشيرت را به من ببخش. [على ٧] آن را به سويش پرتاب كرد. مشرك گفت: شگفتا، اى پسر ابوطالب! در چنين شرايطى شمشيرت را به من مىبخشى؟!
فرمود: «اى مرد! تو دست نياز به سوى من دراز كردى و از جوانمردى نيست كه درخواست كسى را رد كنى».
مُشرك، خويش را بر زمينافكند وگفت: اين، روش دينداران است. پاى على ٧ را بوسيد و اسلام آورد.
٤١٨٢. تفسير فرات به نقل از موسى بن عيسى انصارى: پس از آن كه نماز عصر را با پيامبر خدا به جا آورديم، با امير مؤمنان على بن ابى طالب، در سايهاى نشسته بوديم كه مردى پيش او آمد و گفت: اى ابوالحسن! به خاطر كارى به پيش تو آمدهام. مىخواستم با من در اين خصوص، نزد صاحب آن كار بيايى.
على ٧ فرمود: «بگو».
گفت: من در خانه كسى زندگى مىكنم كه در آن، درخت خرمايى است و باد، آن درخت را تكان مىدهد و گاه از غوره خرما، خاره خرما، رطب و يا خرمايى فرو مىافتد و گاه، پرندهاى آن را مىاندازد و من از آن مىخورم و بچّهها هم