دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٣ - ٢/ ١١ زينت زهد
نكند و مزه سيرى را نچشيده باشد، يا آن كه من سير بخوابم و در اطرافم شكمهايى به پشت چسبيده و جگرهايى سوخته باشند و يا چنان باشم كه شاعرى گفته است:
درد تو همين بس كه سير مىخوابى
و در اطرافت جگرهايى هستند كه پوست بزغالهاى را آرزو مىكنند.
آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند: «اين، امير مؤمنان است» و با آنان در سختىهاى روزگار، سهيم نباشم يا در سختىهاى زندگى، نمونهاى برايشان نباشم؟
من براى آن آفريده نشدهام كه خوردن غذاهاى لذيذ، مشغولم كند، چون چارپاى پَروارى كه همّتش علفش است و يا چارپاىِ رهاشده كه خاك را به هم مىزند.
و از علفهاى آن، خود را سير مىكند و از آنچه بر سرش مىآورند، غافل مىماند، يا وا نهاده باشم و يا بيهودهام پندارند و يا ريسمان گمراهى را بكَشم و يا راه سرگردانى را بپيمايم ...
اى دنيا! از من دور شو. مهارت بر گردنت است. از چنگالهايت رَستهام و از شبكه تارهايت رها شدهام و از رفتن به لغزشگاههايت پرهيز كردهام. كجايند گذشتگانى كه با بازيچههايت مغرورشان ساختى؟ و كجايند مردمانى كه با زيورهايت فريبشان دادى؟ اينك، گرفتار گورها و در دل قبرهايند.
[اى دنيا!] به خدا سوگند، اگر شخصى قابل ديده شدن بودى و قالب حسّى مىداشتى، بهخاطر بندگانى كه با آرزوها فريبشان دادى و امّتهايى كه در هلاكتشان افكندى و پادشاهانى كه آنها را به نابودى سپردى و به جايگاههاى گرفتارى كه هيچراه پس و پيشْ رفتن نيست واردشان كردى، حدود خدايى را بر تو جارى مىساختم.
هيهات! آن كه پا در لغزشگاهت نهاد، لغزيد (با سر فرود آمد) و هر كس به ژرفاى دريايت رفت، غرق شد و هر كه از بندت رَهيد، رستگار شد. آن كه از تو سالم مانْد، از اين كه در جايى تنگ مسكن گزيند، باكش نيست و دنيا در نزد او، چون روزى است كه پايانش نزديك است.
از پيش چشمم دور شو! به خدا سوگند كه برايت خود را خوار نخواهم ساخت كه خوارم سازى و گردن به بندت نمىدهم كه به اين سو و آن سويم بكشى.
به خدا سوگند، عهد مىبندم كه به استثناى آنجايى كه اراده خدا باشد، نفس خويش را چنان تربيت كنم كه اگر گِرده نانى به عنوان غذا يافت، به آن شادمان گردد و به نمك، به عنوان خورشْ قناعت ورزد، و مردمك چشمم را چنان مىدارم كه چون چشمه خشكيده، آبى در آن نمانَد و اشك آن بريزد.
آيا چرنده، شكمش را با چرا پُر كند و بخوابد و گوسفند در آغل، علف سير بخورد و بيفتد و على از توشهاش بخورد و بخوابد؟ چشمش روشن كه پس از ساليانى دراز به چارپايى رها و