دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٢ - ١٠/ ٧١ جلال الدين همايى
|
تا به كى افسانه از دارا و اسكندر كنى؟ |
قصّه بايد از امير المؤمنين حيدر كنى |
|
|
گر حديث راست مىخواهى و گفتارِ درست |
مدح بايد از شه دين، حيدرِ صفدر كنى |
|
|
تا به دست و خامهات يارايى مدح على است |
حيف باشد حرف ديگر ثبت در دفتر كنى |
|
|
بى ولاى مرتضى، چون باد اندر چنبر است |
روز و شب گر در عبادت، پشت را چنبر كنى |
|
|
چون پيمبر باب خواندش مر مدينهى علم را |
دست بيعت بايدت در حلقه آن در كنى |
|
|
آن چنان باشد كه گِرد كعبه باشى در طواف |
چون طواف مرقد آن شاه دينپرور كنى |
|
|
اندر آيين جوانمردى و ديندارى رواست |
گر سر و جان در رهِ آيين آن سرور كنى |
|
|
هر سرى كان نيست اندر پاى آن سَرور به راه |
غَبن باشد گر دمى از عمر با او سر كنى |
|
|
پيش من حرفى ز اسرار ولايت برتر است |
زان كه صد فصل از فنون علم را از بَر كنى |
|
|
آنچه در وصف على دانم، اگر گويم، مرا |
طعن در محراب گويى، لعن بر منبر كنى |
|