دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ١٠/ ٧١ جلال الدين همايى
|
گر خدايت خوانم اى فرمانده مُلك خدا |
اين سخن در نزد دانايان بُود دور از صواب |
|
|
من نمىگويم خدايى، ليكن اوصاف خدا |
در تو ظاهر گشت، همچون بوى گُل اندر گلاب |
|
|
قادرى بر انقلاب ذات اشيا در جهان |
گرچه اشيا را به ماهيّت، محال است انقلاب |
|
|
اختر عمر عدو را در رسد وقت غروب |
چون بر آرى تيغ چون مهرِ درخشان از قراب |
|
|
شهريارا! بنده «يحيى» را ز هجران تو گشت |
تن ز تيغ كين، هلاك و دل ز نار غم، كباب.[١] |
|
١٠/ ٧١
جلال الدين همايى[٢]
٤٩. استاد جلال الدين همايى سروده است:
[١] ديوان ميرزا يحيى مدرس اصفهانى: ص ٥٧٥٣( با تلخيص).
[٢] جلال الدين همايى، در سيزدهم دى ١٢٧٨ ش، مطابق با اوّل رمضان ١٣١٧ ق در يكى از محلّات جنوبى اصفهان، ديده به جهان گشود. نخست به مكتب ملّا باجى رفت و در سال ١٣٢٦ ق، به همراه برادر بزرگش به مدرسه حقايق وارد شد و در سال ١٣٢٨ ق، به مدرسه علميه نيماورد، منتقل شد. وى پس از تكميل تحصيلات، از سال ١٣٠٠ ش، به تدريس در مدارس جديد و دانشگاه پرداخت و به سال ١٣١٠ ش، به تهران منتقل شد. وى در سال ١٣٤٥ ش، رسما از كار دانشگاهى كنارهگيرى كرد. از وى آثار بسيارى به جا مانده است، از قبيل: تاريخ ادبيات ايران، غزالى نامه، فنون بلاغت و صناعات ادبى، مولوى نامه، تصوّف در اسلام و ديوان سنا. او چندين كتاب ارزشمند را هم تصحيح كرده كه از آنهاست: مصباح الهداية و مفتاح الكفاية و نصيحة الملوك غزالى. وى در ششم ماه رمضان ١٤٠٠ ق، مطابق با هشتم تيرماه ١٣٥٩ ش در اصفهان درگذشت.