دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٧ - ١٠/ ٣٣ عطار نيشابورى
١٠/ ٣٣
عطّار نيشابورى[١]
٩. عطّار نيشابورى، در شأن على ٧ مىگويد:
|
رونقى كان دين پيغمبر گرفت |
از امير مؤمنان حيدر گرفت |
|
|
چون امير نَحل، شير فَحل شد |
ز آهن او سنگ، مومِ نحل شد |
|
|
مير نحل از دست و جان خويش بود |
زآن كه علمش نوش و تيغش نيش بود |
|
|
گفت: اگر در رويم آيد صد سپاه |
كس نبيند پشت من در حربگاه... |
|
|
«لا فتى إلّا على» ش از مصطفى است |
وز خداوند جهانش «هل أتى» است |
|
|
از دو دستش «لا فتى» آمد پديد |
وز سه قرصش «هل أتى» آمد پديد |
|
|
آن سه قرص او چو بيرون شد به راه |
سرنگون آمد دو قرص مِهر و ماه |
|
|
چون نبى موسى، على هارون بُود |
گر برادرشان نگويى، چون بود؟... |
|
|
او چو قلب آل ياسين آمده است |
قلب قرآن، «يا» و «سين»، زين آمدهاست |
|
|
قلب قرآن، قلب پُر قرآن اوست |
«والِ مَن والاه»، اندر شأن اوست.[٢] |
|
١٠. وى در جاى ديگر مىسرايد:
|
خواجه حق، پيشواى راستين |
كانِ علم و بحر حلم و قطب دين |
|
[١] فريد الدين ابو حامد محمّد بن ابى بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابورى، در سال ٥٤٠ ق، در نيشابور به دنيا آمد. وى كار پدر خود( عطّارى) را دنبال مىكرد. او مريد مجد الدين بغدادى و ركن الدين اسحاق و قطب الدين حيدر بود. وى چون ديگر عارفان به سفر پرداخت و از ماوراء النهر تا مكّه، بسيارى از مشايخ را زيارت كرد و در سال ٦١٨ ق، به دست مغولى كافر، كشته شد. از آثار وى است: تذكرة الأولياء، ديوان اشعار، منطق الطير، اسرار نامه، الهىنامه و مصيبتنامه.
[٢] مصيبت نامه( تصحيح: نورانى وصال، تهران: زوّار، ١٣٥٦ ش): ص ٣٤ ٣٦.