دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
مأمون گفت: چهطور ممكن است على بگويد: «بر كسى كه حدّى بر او واجب نيست، حد مىزنم»؟ اگر چنين مىكرد، تجاوز از حدود الهى كرده بود و بر خلاف دستور خدا عمل كرده بود؛ چون برتر شمردن [كسى] بر آن دو، افترا نيست. چون شما از پيشوايتان نقل كردهايد كه گفته است: «بر شما حاكم شدم، در حالى كه بهترينِ شما نبودم». كدام يك از اين دو نفر نزد شما راستگوترند: ابو بكر، براى خود و يا على براى ابو بكر؟ بگذريم كه خودِ حديث، تناقض دارد؛ چون [ابو بكر] در اين گفته، يا راستگو و يا دروغگوست. اگر راستگوست، از كجا اين حكم را دانسته است؟ به وحى؟ وحى كه قطع شده بود. به گمان؟ گمانهزن كه خود، متحيّر است. به انديشه؟ انديشه هم كه مورد بحث است. و اگر راستگو نبود، محال است كه دروغگو، حكومت مسلمانان را به دست گيرد، احكام آنان را اجرا كند و حدود را بر آنان جارى سازد.
ديگرى گفت: روايت شده است كه پيامبر ٦ فرمود: «ابو بكر و عمر، سرور كُهنسالان بهشتاند».
مأمون گفت: اين حديث، ناشدنى است؛ چون در بهشت، كهنسال وجود ندارد. روايت شده است كه زنى از قبيله اشجع، نزد پيامبر ٦ بود. پيامبر فرمود: «پيران، وارد بهشت نمىشوند». آن زن گريست. پيامبر ٦ به وى فرمود: «خداوند متعال مىفرمايد: «ما آنان را پديد آورديم، پديد آوردنى؛ و ايشان را دوشيزه گردانيديم؛ شوىْ دوست و همسال»؛ و اگر مىپنداريد كه ابو بكر، هنگام ورود به بهشت، جوان مىگردد، [بدانيد كه خودتان] روايت كردهايد كه پيامبر ٦ درباره حسن و حسين فرموده است: «اين دو تن، سرورِ جوانان بهشت از پيشينيان و پسينياناند و پدرشان، بهتر از آن دو است».
ديگرى گفت: نقل شده است كه پيامبر ٦ فرمود: «اگر من به پيامبرى برانگيخته نمىشدم، عمر بر انگيخته مىشد».
مأمون گفت: اين، ناممكن است؛ چون خداوند متعال مىفرمايد: «ما همچنان كه به نوح و پيامبرانِ بعد از او وحى كرديم، به تو [نيز] وحى كرديم» و مىفرمايد: «و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران، پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم». آيا رواست كسى