رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٢٠ - كوتهسخنانى كه از على
مدارا برادر، و عقل يار، و شكيبايى سردار سپاه اوست.
(١) به مردى كه در ژندهپوشى (و چركيننمايى يا خشكه پارسايى) از حدّ گذرانده بود فرمود: اى فلان! آيا گفته خدا را نشنيدهاى كه «و امّا بنعمة ربّك فحدّث- امّا نعمت پروردگارت را بازگو (و نشان ده كه اظهار نعمت حق شكر منعم است»؟ به خدا سوگند اينكه آثار نعمت خدا را بر خود به عمل منتشر كنى (و به ديگران نشان دهى) نزد او خوشتر از آن است كه به زبان منتشر كنى.
(٢) و به پسرش (امام) حسن عليهما السّلام فرمود: تو را سفارش مىكنم به تقواى الهى و بر پا داشتن نماز به وقت آن و پرداخت زكاة در جاى آن. و سفارشت كنم به بخشودن گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و بردبارى در برابر نادان و آموختن علم دين و تحقيق در كار و مواظبت بر قرآن و خوش همسايگى و امر به معروف و نهى از منكر و پرهيز از تمام هرزگيها در هر چيز كه در آن نافرمانى از خدا باشد.
(٣) و فرمود ٧: دنيا به چهار (كس) برپاست: به عالمى كه دانش خود را بكار بندد، و به توانگرى كه احسانش را به ديگران رساند، و به نادانى كه از آموختن سر نتابد و به درويشى كه آخرتش را به دنياى ديگر كس نفروشد. و هر گاه عالم علم خود را بيكار گذارد و توانگر از احسان خوددارى كند و نادان از فراگرفتن علم سرپيچد و درويش آخرتش را به دنياى دگر كس فروشد، واى بر همه ايشان.
(٤) و فرمود ٧: هر كه تواند خود را از چهار چيز باز دارد او را سزد كه هرگز بدى نبيند.
عرض شد: اى امير مؤمنان آن چهار كدامند؟ فرمود: شتاب، و لجبازى و خودبينى و سستى.
(٥) و فرمود ٧: اى بندگان خدا! بدانيد پرهيزگارى دژى است استوار و بدكارى قلعهايست سست و ناپايدار كه ساكنانش را نگهبانى نكند و پناهندگانش را محفوظ ندارد. هان! با پرهيزگارى است كه نيش زهرآگين خطاها كنده شود، و با صبر بر طاعت خداست كه به پاداش خداوند نايل آيند و با يقين است كه به نهايت مقصود رسند. اى بندگان خدا! به راستى، خداوند وسيله نجات[١] دوستدارانش را از ايشان دريغ نداشته چه آنان را بدان رهنمون گشته است و به خاطر نافرمانيهايشان آنان را از رحمت خود نوميد نساخته تا توبه كنند و به سويش باز گردند.
(٦) و فرمود ٧: كمگويى فرزانگى است، و خموشى سلامت، و رازدارى بخشى از نيكبختى.
(٧) و فرمود ٧: كارها تا بدان جا زبون (و محكوم) تقديرند كه از تدبير گزند آيد.[٢]
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« نجاتهم»[ تجارتهم- بازرگانى( سودآور) ايشان( يعنى دنيا دادن و آخرت خريدن] آمده است.
[٢] در ن،[ تذلّ الامور للمقادير حتّى يكون الحتف في التدّبير- كارها چندان رام و پيرو احكام تقديرهايند كه در تدبير تباهى است] و نيز جايى ديگر از آن[ يغلب المقدار على التّقدير حتّى تكون الآفة في التدبير- قضا و قدر( الهى) بر حسابگرى( بنده) غالب مىآيد چندان كه از تدبير و( چارهجويى انسان) گزند خيزد.]