رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٦٩ - سفارش امام
(١) اى كميل به خدا سوگند من منّت كش نيستم تا (در ازاى منت كشيدن و چاپلوسى من، مردم) فرمانم برند و آرزو برآرنده نيستم تا (مردم در برابر برآورده شدن آرزوهايشان) نافرمانيم نكنند و به خوراك اعراب علاقهاى ندارم تا اميرى مؤمنان را ويژه من سازند و بدانم بخوانند.[١] (٢) اى كميل آن كس كه از دنياى فانى بهرهاى برد بهرهاش نابودشونده و پشتكننده است ولى ما از آخرتى بهرهمند هستيم كه پايدار و پابرجاست.
(٣) اى كميل به راستى هر كسى را سرنوشت به آخرت مىانجامد و آنچه ما از آخرت مشتاق آنيم خرسندى خدا و درجات والاى بهشت است كه هر كس پرهيزگار باشد آن را به ميراث مىبرد.
(٤) اى كميل هر كه (كارى كند) كه در بهشت مأوى نگزيند او را (پيشاپيش) به عذابى دردناك و رسوايى دايمى خبر ده.
(٥) اى كميل من خدا را بر توفيق او (كه به من ارزانى فرموده)، و به هر حال سپاس مىگزارم، (اينك) هر گاه خواستى برخيز[٢]
(٦)
سفارش امام ٧ به محمّد بن ابى بكر[٣]، هنگامى كه او را به ولايت مصر گماشت
(٧) اين است منشورى كه بنده خدا، على، امير مؤمنان هنگامى كه محمّد بن ابى بكر را به ولايت مصر گماشت بر او مقرر داشت.
(٨) او را دستور است كه پرهيزگارى خدا كند و در آشكار و نهان سر به اطاعت او فرود آرد و در خلوت و جلوت (و سفر و حضر) خدا ترس باشد، با مسلمانان نرم رفتارى و با تبهكاران سختگيرى كند و با ذمّيان عدالت ورزد و داد ستمديده را بدهد و بر ستمگر دشوار گيرد و بر مردم ببخشايد و تا مىتواند احسان كند. و خداوند احسانگران را پاداش دهد و بزهكاران را عذاب كند.
(٩) و او را فرمان است تا مردم را در قلمرو ولايت خود به فرمانبردارى و جماعت بخواند كه در اين امر آنان را عافيت و پاداش بزرگ چندان باشد كه اندازهاش را ندانند و كنه (و گوهر ارزشمندش) را نشناسند. و او را دستور است تا به نرمى بال رحمت خود را بر آنان بگشايد و در مجلس خويش
[١] مراد آنكه من براى آنكه مردم فرمانم برند از آنان منّت نمىكشم و تملّقشان نمىگويم و براى آنكه نافرمانيم نكنند آرزوهاى خام و طعمهاى نامشروعشان را بر نمىآورم و به اصطلاح: نه« باج و آجيل» مىدهم و نه مىخورم».- م.
[٢] مراد آنكه سخنم با تو تمام شد و رخصت دارى بروى.- م.
[٣] محمد بن ابو بكر در سال حجّة الوداع ديده به دنيا گشود و به سال ٨٣ هجرى در روزگار خلافت على ٧، در مصر كه از جانب امير مؤمنان ولايت آن خطّه بدو سپرده شده بود به قتل رسيد. مردى بزرگوار بود و پايگاهى والا داشت و از خاصّان و نزديكان امير مؤمنان ٧ بود. كشى روايات بسيارى كه دلالت بر بزرگوارى او دارد آورده است.