رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٨٩ - كوتهسخنان امام(زين العابدين)
و اگر مردى از سوى راستت تو را دشنام داد و سپس به سوى چپت آمد و از تو پوزش خواست، عذرش را بپذير.[١] (١) و فرمود ٧: مجالس صالحان فرا خواننده (و مشوّق انسان) به نيكى است[٢] و آداب[٣] دانشمندان سبب افزونى خرد، و اطاعت از اولى الامر موجب كمال عزّت، و سود رسانى از مال كمال مردانگى است[٤] و رهنمايى مشورت خواه گزاردن حقّ نعمت، و خود دارى از آزار رسانى كمال خرد است و در آن آسايش دنيا و آخرت باشد.[٥] (٢) چون على بن حسين عليهما السّلام اين آيه را تلاوت مىكرد كه: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها- اگر نعمت خدا را به شماريد به شمار در نتوانيد گنجاند»[٦] مىفرمود: منزّه است آن كس كه شناخت ادراك خود را به كسى نداد مگر همان اندازه كه بداند او را درك نتواند كرد، و خداوند عزّ و جلّ همين مقدار آگاهى عارفان را با نارسايى شناختشان از او پاس داشت و اين شناخت نارسايى (و درك عدم ادراك) را به عنوان سپاسگزارى آنها (از خودش) قرار داد، همان گونه كه علم دانايان را به اينكه (هرگز) او را ادراك نتوانند كرد، ايمانشان قرار داد. زيرا خود مىدانست كه اندازه گنجايى فهم بندگان براى خود آنان قابل ادراك است و از آن حد در نتوانند گذشت (كه بدانند كه نمىدانند).[٧] (٣) و فرمود ٧: منزّه است آن كس كه اعتراف به نعمت خود را ستايش خويش قرار داده و منزّه است آن كس كه اعتراف به ناتوانى از سپاسگزاريش را سپاس شمرده است.
[١] مراد اين كه پوزش كسى را كه لحظهاى پيش گزندى به تو رسانده و به دشنامت آزرده، بيدرنگ بپذير.- م.
[٢] در الكافى به جاى« مجالس الصّالحين»،[ مجالسة الصالحين- همنشينى با صالحان] آمده است.
[٣] در متن« آداب العلماء» آمده ولى شايد مناسبتر آن باشد كه[ ادآب العلماء- زحمت افزاى دانايان بودن] خوانده شود كه مراد التزام صحبت و استفاده مصرّانه از محضر دانشمندان است.- م.
[٤] در الكافى به جاى« طاعة ولاة الامر»،[ طاعة ولاة العدل- فرمانبردارى از فرمانروايان دادگر( و اولى الامر بر حق)] و به جاى« استنماء المال»،[ استثمار المال- بهرهبردارى از مال] آمده است.
[٥]« بيانات امام ٧ متضمن تشويق به معاشرت و همدمى با مردم و استفاده از هر فضيلتى است كه در شايستگان و اهل آن فضيلت وجود دارد و نيز منع از گوشهگيرى و انزواطلبى و مردم گريزى است كه اين دو سرچشمه نفاق است و نهال وسواس و كج خيالى را در دل مىكارد و موجب محروميت از سيراب شدن از آبشخور زلال كامل محمّدى و رسيدن به مقام شايسته ستوده است و مايه ترك بسيارى از فضايل و خيرات و از دست رفتن سنّتهاى شرعى و رسم نمازهاى جمعه و جماعت و بسته ماندن درهاى مكارم اخلاقى مىگردد.»( الوافى).
[٦] ابراهيم، ٣٤- بيضاوى در تفسير اين آيه گويد مراد از لا تُحْصُوها اين است كه آنها را در حصار ذهن خود نتوانيد آورد و ياراى آن نداريد كه حتى انواع كلّى آنها را بشماريد چه رسد به اجزاء و افراد آنها، زيرا نعمتها بىپايانند.( و به گفته سعدى:« در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكرى واجب.
\sُ از دست و زبان كه برآيد\z كز عهده شكرش بدر آيد؟.»\z\E- م.)
[٧]\sُ« تا بدان جا رسيد دانش من\z كه بدانم همى كه نادانم.»\z\E- م.