رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٧٠ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
بن ربيع[١] اسلام آورد زينب را به همان نكاح پيشين همسر او مقرّر فرمود.
(١)
كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت ٧ روايت شده است
(٢) مردى به آن حضرت[٢] گفت: مرا سفارشى فرماى. (امام) ٧ فرمود: و تو (آن را) مىپذيرى؟
گفت: آرى. فرمود: شكيبايى را بالش (اطمينان بخش) خودساز و فقر را در آغوش گير و شهوتها را
[١] ابى العاص بن الربيع عبد العزّى بن عبد شمس بن عبد مناف، خواهرزاده( حضرت) خديجه بانوى پيامبر ٦ كه مادرش هالة دختر خويلد بود. نام ابى العاص، لقيط يا هشيم يا مهشم و خود از رجال انگشت شمار مكّه از لحاظ مال و بازرگانى و امانت بود. پيامبر خدا( ٦) بزرگترين دختر خود زينب را به همسرى او داده بود و چون خداوند پيامبرش را به پيامبرى گرامى فرمود، خديجه و دخترانش ايمان آوردند و كلمه شهادت گفتند و اسلام پذيرفتند امّا ابو العاص همچنان بر شرك خود بماند، قريشيان او را تشويق مىكردند كه همسر خود را رها كند تا هر زنى را خواهد به همسرى او دهند ولى وى بدين كار راضى نشد. در آن هنگام پيامبر ٦ هنوز مكّه را نگشوده و كسانى را كه به امر او تن نداده بودند تحريم نكرده بود، اما اسلام ميانه آن دو( زن و شوهر) جدايى مىافكند و در ضمن پيامبر ٦( بىفرمان الهى) نمىتوانست آن زن و شوهر را از يك ديگر جدا كند پس زينب بر اسلام خود، و شوهرش بر شرك خويش بماندند تا پيامبر خدا ٦( از مكّه) هجرت فرمود. خبر حسن دامادى ابى العاص در« ايّام الشعب» مشهور است. چون قريش به جنگ بدر آمدند ابو العاص نيز با ايشان همراه بود و به اسيرى گرفته شد و در مدينه نزد پيامبر خدا( ٦) بود. هنگامى كه اهل مكه هيئتى براى باز خريد اسيرانشان فرستادند زينب نيز براى بازخريد ابى العاص مالى فرستاد كه ضمن آن گردن بندى بود كه( حضرت) خديجه هنگام عروسى وى زيب گردن او كرده بود. چون پيامبر خدا ٦ آن گردن بند را ديد دستخوش احساساتى رقيق گرديد و به اصحابش فرمود: اگر مايليد كه اسير او را آزاد كنيد و مالى را كه از اوست به خودش برگردانيد، چنان كنيد، عرض كردند: آرى، اى پيامبر خدا، پس او را آزاد كردند و مال زينب را به وى بازگرداند، و پيامبر خدا ٦ از او ضمانت گرفت، يا با او شرط فرمود، كه زينب را رها كند. ابو العاص نيز اين وعده را داد و چون به مكّه آمد زينب را آزاد گذاشت و وى را همراه برادرش كنانة بن ربيع فرستاد تا در راه به فرستاده پيامبر خدا ٦ برخوردند و اين پس از صدماتى بود كه از مشركان در راه ديده و آزارهايى كه از دست ايشان كشيده بودند. زينب به مدينه رسيد و در خانه پيامبر خدا ٦ ماند و ابو العاص هم در مكّه اقامت داشت تا اندكى پيش از فتح مكه به سال هشتم هجرى ابو العاص به تجارت با مال خود و اموالى كه قريشيان به سبب امانتداريش به او سپرده بودند روانه شام شد. چون از تجارت خويش بپرداخت در بازگشت ناگهان با فوجى از سپاهيان پيامبر خدا ٦ برخورد و آنان آنچه داشت از او مصادره كردند و وى بگريخت. چون آن فوج اموال او را به مدينه آوردند ابو العاص نيز شبانه به دنبال اموال خود به مدينه آمد و به خانه زينب دختر پيامبر خدا( ٦) رفت و پناه خواست و او هم پناهش داد. چون صبح شد زينب به مسجد آمد و از مسلمانان براى او امان خواست و ايشان به وى امان دادند. آنگاه پيامبر خدا نزد دخترش آمد و به او فرمود: دختركم او را جايى نيكو ده امّا صميميّتى در ميانه نباشد زيرا تو بروى حلال نيستى، و به دنبال فوجى كه اموال ابو العاص را مصادره كرده بودند فرستاد و تمامى اموالش را به وى بازگردانيدند.
سپس ابو العاص رهسپار مكه شد و اموال هر يك از قريشيان را به ايشان داد و آنگاه اسلام آورد و به مدينه بازگشت و پيامبر خدا( ٦) همسر وى زينب را به همان نكاح پيشين، چنان كه گويى ظرف اين سنوات هيچ اتفاقى نيفتاده، بدو باز گرداند. ابو العاص در سال دوازدهم هجرى در گذشت. على ٧ دختر او امامه، دختر زينب را پس از رحلت( حضرت) فاطمه ٧ بنابه وصيّت خود وى به همسرى گرفت.
[٢] در پارهاى نسخهها آمده است[ مردى به جواد ٧ گفت] ....