رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٩ - سفارش امام
ابو الخطاب بر من دروغ بست[١] و رازم را فاش كرد و خدايش تندى آهن چشانيد. و هر كه راز ما را پنهان نگاهدارد خداوند در دنيا و آخرتش بيارايد و نصيبش را به او ببخشد و از سوز آهن و تنگناى زندان در امانش دارد. (١) بنى اسرائيل دچار قحطى شدند تا رمهها و فرزندانشان نابود گشتند، موسى بن عمران ٧ خداوند را به دعا خواند و خداوند فرمود: اى موسى آنان آشكارا زنا كردند و ربا خوردند و كنيسهها را آباد كردند (امّا) زكات ندادند.[٢] عرض كرد: بار الها به رحمت خود بر آنها مهربانى فرما زيرا ايشان بيخردند. خداوند به او وحى فرمود: من پس از چهل روز از آسمان باران فرستم و آنان را بيازمايم پس آنان اين مناجات را پراكندند و افشا كردند و (در نتيجه) چهل سال باران بر آنان بند آمد، و شما نيز كارتان (به ظهور) نزديك شده بود ولى آن را در مجالس خود فاش كرديد.
[١] ابو الخطاب، محمد بن مقلاص، ابى زينب اسدى كوفى برّاد است كه كينه ابو ظبيان نيز داشت و غلوّكنندهاى ملعون بود. وى در آغاز كار از ياران ابى عبد الله( صادق) ٧ بود ولى به همان بلاى مغيرة دچار آمد و از دين روى تافت و كافر شد. روايات بسيار در نكوهش و لعن او آمده و قاضى نعمان آورده است كه او از آنان بود كه تمام محارم را حلال شمردند و دست پيروان خود را در ارتكاب آنها آزاد گذاشتند و هر تكليف واجبى كه ادايش برايشان سنگين مىآمد نزد او مىآمدند و مىگفتند: اى ابا الخطاب آن را بر ما سبك ساز، و او هم دستور ترك آن فريضه را بديشان مىداد تا آنجا كه تمام فرايض را رها كردند و تمام محارم را حلال شمردند. وى برايشان مباح ساخت كه به يك ديگر شهادت دروغ دهند و گفت: هر كه امام را بشناسد هر چه بر او حرام شده برايش حلال گردد. ماجراى او را به جعفر بن محمد عليهما السّلام باز گفتند و حضرتش چارهاى نتوانست جز آنكه او را لعن فرمود و از او اظهار بيزارى كرد و ياران خويش را گرد آورد و همگان را بر آن آگاه ساخت و به تمام شهرها نامه فرستاد و بيزارى خود را از او و لعن بر او را باز گفت. ماجراى او بر حضرت ابى عبد اللَّه( صادق) ٧ بس گران افتاد و حضرت را نگران و بيمناك ساخت.
حضرت صادق ٧ گذشته از لعنت دعا كرد كه تيزى آهن( لبه شمشير) نصيب او گردد و خداوند دعاى امام را اجابت فرمود و عيسى بن موساى عبّاسى، والى كوفه وى را بكشت. براى آگاهى بيشتر به كتاب رجال ابو عمر كشّى رحمه الله رجوع كنيد.
[٢] مراد اينكه چون آبادانى كنيسهها جنبه تظاهر و ريا داشت و در اطراف كنيسه بازارها بر مىآوردند و به كسب و كارشان رونق مىدادند و به قصد خودنمايى آنها را آباد كردند ولى از پرداخت زكات و صدقه كه بايد پنهانى و محضا للَّه باشد و طبعا جايى براى خودنمايى در آن نيست سرباز زدند.- م.