رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٦ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
آن است كه سود بخشد، و بدان، در دانشى كه سود نبخشد خيرى نباشد و از دانشى كه گفته نيايد (و به كار بسته نشود) بهرهاى نبرند.[١] (١) اى نوجوانم[٢] چون ديدمت كه (اينك) به سنّى رسيدهاى[٣] و ديدم كه مرا سستى رو به فزونى نهاده زودتر سفارش خود را پيرامون پارهاى امور به تو كردم[٤] مبادا مرگم پيش از آنكه آنچه در دل دارم به تو بگويم، در رسد يا رأيم بدان گونه كه پيكرم كاستى گرفته كاهش يابد يا برخى چيرگيهاى هواى نفس و فريبندگيهاى دنيا (در رسيدن) به تو بر من پيشى گيرد و تو چون شتر مست رمخورده شوى.[٥] همانا دل نوجوان چون زمين ناكاشته آمادهاى باشد كه هر بذرى در آن افكنند بپذيرد و من پيش از آنكه دلت سخت شود و مغزت انباشته گردد به پرورش تو شتافتم تا تو كوشا به كار خود روى آورى و آنچه را در پى آزمودن آنى[٦] از تجربه اندوختگان دريابى و به رنج جستجو نيفتى و (خود) از تجربه آزمايى معاف گردى و از اين رهگذر آنچه بر سر ما آمده است به (دست) تو برسد و چه بسا آنچه براى ما تاريك بوده است بر تو روشن شود.
(٢) اى نونهالم، هر چند من (ايّام) عمر آنان را كه پيش از من بودهاند درنيافتم ولى در كردارشان نگريستم و در گزارش اخبارشان انديشيدم و در آثارشان گشتم تا همچون يكى از آنان شدم و حتّى به مدد آنچه از كارهاى ايشان به من رسيده چنان شدم كه گويى عمرى از آغاز تا پايان با آنان بسر بردهام، پس نقاط تيره و روشن آن را شناختم و سود و زيانش را دانستم و نخبه هر چيز را براى تو غربال كردم و گزيده آن را برايت فراهم ساختم و ناشناختهاش را از دسترس تو به دور افكندم. و شايسته آن ديدم كه چون پدرى مهربان به كار تو توجّه كنم و به پروردنت بپردازم تا تو با دل پاك و نيتى نيكو (بدان) روى آورى، و لازم ديدم نخست به آموزش قرآن و تفسير آن[٧] و قوانين و احكام و
[١] ن:[ و لا ينتفع بعلم لا يحق تعلمه- از دانشى كه آموزش آن شايسته نيست سودى نيايد( مانند سحر و شعبده و فالگيرى و امثال آن]
[٢] در تمام اين موارد لفظ« يا بنيّ» آمده كه علاوه بر تصغير مفهوم تحبيب را نيز در بردارد و به معنى« اى پسركم» است ولى از جهت تنوع به الفاظى كه با بقيه گفتار بعد از خود متناسب به نظر رسيد ترجمه شد.- م.
[٣] ن:[ انّى لمّا رأيت قد بلغنى سنّا- من چون ديدم كه اينك سالمند شدهام.]
[٤] اين جمله در نهج البلاغه چنين آمده است:[ بادرت بوصيّتى( اليك)] به جاى( ايّاك) و[ اوردت] خصالا[ منها قبل ...] به جاى« خصالا منهن ان يعجل بىاجلى».
[٥] مراد آن است كه جوان نونهال اگر در آغاز جوانى تربيت نشود و نيرويش در خدمت خرد به كار گرفته نشود به سوى خواهشهاى نفسانى كشيده مىشود و در اين حال چون شتر مست رمخوردهاى كه رام كردن او دشوار است آرام ساختن و به راه آوردن چنان جوانى نيز دشوار مىشود.
[٦] در پارهاى نسخهها به جاى« بغيته و تجربته»[ تعقّله و تجربته- در پى انديشيدن و آزمودنى آنى] آمده است.
[٧] ن: به جاى« و انت مقبل بين ذى النقيّة و النيّة و ان ابدأك بتعليم ...»[ و انت مقبل العمر، مقتبل الدهر، ذو نيّة سليمة و نفس صافية و ان أبتدئك بتعليم ...- و تو عمرى در پيش دارى و روزگار را تازه دريافتهاى و داراى نيّتى سالم و نفسى پاكيزه هستى و اينكه با تو آغاز كنم به آموختن ...] و در پارهاى نسخههاى كتاب به جاى« ذو نيّة»[ ذى الغئة] آمده است.