رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٤ - پارهاى از سخنان حكمت بار و گفتار پيامبر
آيا دنيا را دوست نمىدارى؟ بگو: من آن را كه ديگران را به خود فريفته است دوست ندارم.[١] (١) اى شمعون، با نيكان بياميز و از پيامبران: يعقوب و يوسف و داود پيروى كن.
(٢) به راستى چون خداوند (درياى) زيرين را آفريد (آن تالاب) بر خود بباليد و سر به جنبش برآورد و گفت: چه چيز بر من چيره آيد؟ پس خداوند زمين را آفريد و بر پشت آن بگسترد و (درياى زيرين) زبون شد. آنگاه زمين به خود نازيد و گفت: چه چيز بر من چيره آيد؟ پس خداوند كوهها را آفريد و آنها را چون ميخهايى بر پشت زمين استوار داشت كه نجنبد و زمين زبون شد و آرام گرفت.
آنگاه كوهها بر زمين فخر فروختند و سر برافراشته گردن فرازى كردند و گفتند: چه چيز بر (ما) چيره آيد. خداوند آهن را آفريد كه آنها را بريد و زبون شدند. آنگاه آهن بر كوهها باليد و گفت: چه چيز بر من چيره شود؟ پس خدا آتش را آفريد كه آن را آب كرد و آهن زبون شد. سپس آتش زبانه كشيد و دميد و مباهات كرد و گفت: چه چيز بر من چيره آيد؟ خداوند آب را آفريد كه خاموشش ساخت و زبون شد. آنگاه آب به خود باليد و موج زد و گفت: چه چيز بر من چيره باشد؟ پس باد را آفريد كه امواج را بجنباند و آنچه در تك دريا بود برآورد و از جريان بازش داشت، پس آب زبون شد. آنگاه باد بر خود باليد و توفان كرد و گفت: چه چيزى بر من چيره گردد؟ خدا انسان را آفريد كه ساختمان برآورد و باد و جز آن را چاره كرد، پس باد زبون شد. سپس انسان سركشى كرد و گفت چه كسى از من پرتوانتر است؟ پس (خدا) مرگ را آفريد و او را مقهور ساخت و انسان زبون شد. آنگاه مرگ بر خويش بنازيد و خداى عزّ و جلّ او را گفت: به خود مناز كه تو را در ميان دو گروه بهشتيان و دوزخيان سر از پيكر برگيرم و هرگزت زنده نكنم، پس مرگ بترسيد.[٢] (٣) سپس (پيامبر ٦) گفت: بردبارى بر غضب چيره شود و مهربانى بر خشم غالب آيد و صدقه خطا را مغلوب كند.
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« ما اجّها»« ما اريدها- نمىخواهمش» آمده است.
[٢] از اين حديث چنين بر مىآيد كه هر موجودى را صفت ويژهاى است كه بدان فرو دست خود را به زير فرمان كشيده مغلوب مىسازد ولى روا نيست كه بر فرودست خود ببالد زيرا خود نيز مقهور و مغلوب فرا دست خويش است« و فرادست هر دانايى، دانندهترى است» و بزرگى فروختن موجب فرو افتادن اوست. حتى آدمى با تمام توانايى و نيرويى كه هيچ موجود ديگرى چنو ندارد( نيروى خرد و چارهيابى) باز مقهور و مغلوب مرگ است و مرگ نيز به نوبه خود مقهور است. امّا آنچه در حديث به لفظ« آفرينش مرگ» آمده است اشاره به گفته خداى تعالى در سوره الملك است كه فرمود« كسى كه مرگ و زندگى را آفريد تا به شما بنماياند كه كدام نكوكارتريد».
در تفسير قمى آمده است منظور از« مرگ و زندگى را آفريد» مقدّر داشتن آنهاست و بدين معنى است كه زندگى و سپس مرگ را مقدّر فرمود.