رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٥٨ - رساله آن حضرت
و براى زبانت حقّى و براى پايت بر تو حقّى است و براى شكمت بر تو حقّى و براى عورتت نيز بر تو حقّى (تعيين فرموده است). اين هفت اندام توست كه با آنها كار مىكنى. (١) آن گاه (خداوند) عزّ و جلّ براى اعمالت نيز بر تو حقوقى مقرر داشته، پس براى نمازت بر تو حقّى قرار داده و براى روزهات بر تو حقّى و براى زكاتت بر تو حقّى و براى قربانيت بر تو حقّى و براى همه اعمال (عبادى ديگر) ت بر تو حقّى معيّن كرده است. (٢) سپس دامنه حقوق از تو به ديگران، (يعنى) صاحبان حقوق واجب بر تو گسترده شود، و واجبترين آنها بر تو حقوق پيشوايان توست و سپس حقوق رعيّت تو و سپس حقوق خويشانت، اين است حقوقى كه ديگر حقوق از آنها سرچشمه گيرد. (٣) حقوق پيشوايانت سه گونه است: واجبترين آنها بر تو حقّ كسى است كه تو را به سلطه (و توانمندى شرعى) اداره مىكند. سپس آنكه به دانش آموختن تو را مىپرورد و سپس آنكه به مالكيّت تو را اداره مىكند[١]، و هر مدير و سرپرستى امام (و پيشوا) است. (٤) و حقوق رعيّت تو (كه به نوعى زير سرپرستى تو هستند) سه گونه است: واجبترين آنها حقّ كسى است كه تو به سلطه و فرمانروايى بر او سرپرستى دارى، سپس حقّ كسى است كه به دانش آموختن بر او سرپرستى دارى چه نادان رعيّت (و زير سرپرستى) داناست، و سپس حقّ زير دستت كه به زناشويى و يا از[٢] طريق بردگى در اختيار توست و بر او سرپرستى دارى. (٥) و حقوق خويشانت بسيار است و مربوط به اندازه نزديكى پيوند خويشاوندى است. واجبترين آنها حقّ مادر توست، سپس حقّ پدرت و آنگاه حقّ فرزندت و سپس حقّ برادرت (٦) و پس از آن به ترتيب حقّ هر كه نزديك و نزديكتر است كه نزديكتر را اولويّت باشد، سپس حقّ آزادكننده، ولى نعمت توست و آن گاه حقّ آزادشده توست كه ولى نعمت اويى، سپس حقّ كسى كه به تو نيكى كرده باشد، و سپس حقّ اذانگوى نمازت و بعد حقّ پيشنمازت، آنگاه حقّ همنشينت، و بعد حقّ همسايهايت، آن گاه حقّ شريكت، سپس حقّ داراييت، و بعد حقّ بدهكارت كه از او مطالبه مىكنى و آن گاه حقّ طلبكارت كه از تو مطالبه كند، سپس حقّ نديمت، سپس حقّ طرفت كه بر تو ادعايى دارد، آنگاه حقّ طرفت كه تو بر او ادعايى دارى، سپس حقّ مشورتكننده با تو و آنگاه حقّ كسى كه تو با او مشورت مىكنى، سپس حقّ اندرزخواه از تو، سپس حقّ اندرزگويت، سپس حقّ آن كس كه از تو بزرگسالتر است، آنگاه حقّ آن كس كه از تو خردسالتر است، سپس حقّ سائل (كه) از تو (مالى درخواست كند)، سپس حقّ كسى كه تو از او (مالى) درخواست كنى، سپس حقّ كسى كه از دست او بر تو بدى رفته است؛ به گفتار يا كردار، يا اظهار شادمانى او بر آن بدى؛ به گفتار يا كردار، آگاهانه يا ناآگاه، سپس حقّ تمام همكيشانت، آنگاه حقّ كافران ذمّى (كه در پناه اسلام آمدهاند)[٣]، سپس حقوقى كه بر حسب علل اوضاع و احوال و تغيير
[١] مراد« سلطان» و« معلّم» و« مالك برده» است.- م.
[٢] در اصل« ما ملكت من الايمان» و در الخصال بدون« من» آمده است.
[٣] در اصل« ثمّ حقّ ملّتك عامّة» ثمّ حقّ اهل الذّمّة» و در خصال، و ... الفقيه[ ثمّ حقّ اهل ملّتك عليك، ثمّ حقّ اهل ذمّتك- سپس حق همكيشانت بر تو، سپس حق اهل ذمّهات].