رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧ - پارهاى از سخنان حكمت بار و گفتار پيامبر
بردباريت باز آى.
(١) اى على، در آنچه هزينه خود كنى آهنگ خدا كن تا همان را نزد خداوند ذخيره خويش يابى.
(٢) اى على، با خانواده و همسايگان و هر كه آميزش و همنشينى كنى، نيكخويى ورز تا نزد خدا بلند پايه نوشته شوى.
(٣) اى على، هر چه بر خود نپسندى بر ديگرى مپسند و هر چه بر خود روا دارى بر برادرت نيز روا دار تا در داورى خود دادگر و در دادگرى خويش يكسان نگر باشى و محبوب آسمانيان و مطلوب زمينيان گردى. اين سفارش مرا به خواست خداى تعالى نگهدار.
پارهاى از سخنان حكمت بار و گفتار پيامبر ٦
(٤) در ضمن خبرى طولانى و پرسشهايى بسيار كه راهبى به نام شمعون بن لاوى، پسر يهودا يكى از حوّاريان عيسى ٧[١] از پيامبر صلوات الله عليه و آله آمده است كه (حضرتش) به تمام پرسشهاى او پاسخ فرمود تا شمعون به وى ايمان آورد و صحت پيامبريش را تصديق نمود، و ما به اندازه نياز اين خبر را نقل مىكنيم.
(٥) از آن جمله (شمعون) گفت: به من بگو خرد چيست و چگونه است و از آن چه چيز خيزد و چه نخيزد؟ همه گونههاى آن را برايم توصيف كن. پس پيامبر خدا ٦ گفت: به راستى خرد بندى است بر نادانى و نفس كه چون پليدترين جانوران باشد و اگر پاى بندش نباشد هار شود، پس خرد پاى بند نادانى است. به راستى خداوند خرد را آفريد و بدو گفت: فراز آى، و فراز آمد و فرمود: روى بگردان، و خرد روى گرداند، پس خداى تبارك و تعالى او را فرمود به بزرگوارى و شكوهم سوگند آفريدهاى از تو بزرگتر و فرمان پذيرتر نيافتم، به تو آغاز كنم و بازت به خود برگردانم، پاداش از آن توست و كيفر نيز بر تو رود.[٢] (٦) پس از خرد بردبارى برآمد و از بردبارى، دانش و از دانش، رهيابى
[١] پيداست چون فاصله ميلاد مسيح تا هجرت ٦٢١ سال است ميان لاوى و يهودا چند پشت ديگر نيز قرار داشتهاند و يهودا جدّ مستقيم و بلا فصل شمعون نيست بلكه نياى بزرگ او به چند واسطه است.- م.
[٢] يعنى آفريدگان را به( وجود) تو آفريدم و آغاز كردم و به سبب تو آنان را جزا دهم، اگر خرد نبود تكليف روا نبود و اگر تكليف نبود خلق را سود و پاداش يا باز خواست و عذابى نبود و اين همه بىحكمت مىنمود. مجلسى- قدّس سرّه- در بحار گويد: مىگويم: حقيقتى در وجود انسان سرشته است كه بدان يكى از دو امر متضاد، فعل يا ترك( كردن يا نكردن) را بر مىگزيند و اين بدان معنى است كه چون امرى را اختيار كند و انجام دهد و مىتوانسته است ترك آن را اختيار كند و از آن روى بتابد. از اين رو آدمى به اراده خود توانايى اختيار هر يك از دو طرف فعلى را دارد، بر خلاف ديگر جانداران كه اختيار بهگزينى يكى از دو طرف قضيه از جانب آنها ارادى نبوده بلكه غريزى و سرشته در آنهاست كه تبديل و تغييرى در آن حاصل نشود، چون كردار فرشتگان بنا بر اين انجام يا روى گرداندن از كارى ويژه آدمى است به خاطر حقيقتى كه به نام خود« عقل» در وى موجود است كه روى بكارى مىآورد و يا از آن روى مىتابد و از اين رو تكليف و پاداش كيفر و باز خواست و بازگشت به معاد بر آن مترتب است. لفظ عقل از« عقال» مىآيد و آن ريسمانى است كه بر پاى شتر بندند تا نگريزد.