رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٠٥ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
(١) و فرمود ٧: نخستين كسى كه به عربى زبان گشود اسماعيل پسر ابراهيم عليهما السّلام بود كه سيزده سال داشت و (پيش از آن) به زبان پدر و برادرش سخن مىگفت، پس او نخستين كسى است كه به اين زبان سخن آغازيد و هم او «ذبيح» است.
(٢) و فرمود ٧: آيا شما را به چيزى آگاه نكنم كه چون به كارش بنديد (شرّ) سلطان و شيطان از شما دور شود؟ ابو حمزه عرض كرد: بلى، به ما بفرماى تا به كارش بنديم. (امام) ٧ فرمود: بر شماست كه بامدادان صدقه دهيد تا ابليس را روسياه كند و خشم سلطان ستمگر را در آن روز از شما برشكند. و بر شماست دوستى در راه خدا و مهرورزى[١] و كمك به يك ديگر در كردار نيك كه اين (رفتار) ريشه آن هر دو (تبهكار) را قطع كند. و در آمرزشجويى پافشارى كنيد كه محوكننده گناهان است.
(٣) و فرمود ٧: به راستى، اين زبان كليد هر نيك و بدى است. پس مؤمن را شايد كه همان گونه كه بر سيم و زرش (قفل و) مهر مىنهد بر زبانش نيز مهر (سكوت و كمگويى) زند[٢] زيرا پيامبر ٦ فرمود: «خدا رحمت كند مؤمنى را كه زبان خود را از هر بدى باز دارد چه اين صدقهاى است كه او به خود داده است»[٣] سپس (امام) ٧ افزود: هيچ كس تا زبانش را در بند نكشد از گناهان سالم نماند.
(٤) و فرمود ٧: از (انواع) غيبت گفتن آن است كه در باره برادرت چيزى بگويى كه خداوند آن را پوشيده و مستور داشته، امّا پروايى نيست كه عيبهايى را كه آشكارا دروست، چون تندى و شتابزدگى، بازگويى. و بهتان اين است كه عيبى را كه در برادرت نيست به او ببندى.[٤] (٥) و فرمود ٧: حسرت زدهترين مردم به روز رستاخيز بندهاى است كه عمل عادلانهاى
[١] در پارهاى از نسخهها به جاى« التّودد»،[ المودّة- دوستى و مهربانى] آمده است.
[٢] كلينى رحمه الله در الكافى، ج ٢ ص ١١٤ به اسناد خود از ابى بصير آورده است كه گويد: از( امام) ابى جعفر ٧ شنيدم كه فرمود: ابو ذرّ رحمه الله مىگفت: اى دانش پژوه، اين زبان كليد نيك و كليد بد است. پس همان گونه كه بر زر و اوراق( بهادار) خود قفل مىزنى بر زبانت نيز قفل و مهر زن. سبط طبرسى رحمه الله نيز در مشكاة الانوار از محاسن امام ٧ آن را روايت كرده و محدّث نورى رحمه الله نيز در المستدرك از كتاب عاصم بن حميد آن را نقل كرده است.
[٣] در الكافى، ص ١١٤، از على بن ابراهيم با اسنادش، از حلبى رفع اللَّه مقامه آمده است كه گفت: پيامبر خدا ٦ فرمود:« زبانت را نگهدار كه اين( خصلت حفظ زبان) صدقهاى است كه تو به خود دهى و سپس فرمود: بنده حقيقت ايمان را در نيابد مگر آنكه زبانش را چون گنجينهاى محفوظ دارد.» وى گويد مراد از لفظ« ها» در اين گفته« فانّها صدقة تصدّق بها» يعنى« امساك و نگهدارى زبان» و سبب مؤنث آوردن آن به تأويل« خصلة الامساك» است.
[٤] كلينى رحمه الله در الكافى، ج ٢ ص ٣٥٨، اين روايت را به اسنادش از( امام) صادق ٧، و صدوق نيز در معانى الاخبار از آن حضرت ٧ آوردهاند.