رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٨٠ - وصف كردن دنيا براى پرهيزگاران از سوى آن حضرت
ديرى دم فرو بست و آنگاه گفت: هر كه را مالى باشد مبادا تباهش كند، زيرا پرداختن مال نابجا[١] (و بىسبب) تبذير و اسراف[٢] كه آوازه و نام صاحب خود را نزد مردم بلند كند ولى در پيشگاه خداوند پايينش آرد. (١)[٣] هيچ كس مال خود را به ناحق و بر نااهل صرف نكند جز اينكه از سپاسگزارى ايشان محروم گردد و خيرش نصيب ديگرى شود. و اگر از آن قبيل افراد كسى همراه او بماند و اظهار دوستى و سپاسگزارى[٤] كند فقط از راه چاپلوسى و دروغ است. و از آن رو به رفيقش نزديكى مىكند كه چيزهايى كه پيشتر مىگرفت همچنان بستاند. و اگر رفيقش را پاى بلغزد (و بر زمين ذلّت افتد) و به كمك او و پاداش (بخششهاى خود) به او نيازمند شود، وى بدترين دوست و درد آفرينترين قرين و همنشين باشد. زبانزد جاهلان است تا وقتى كه بر جاهلان نعمت بارد، و نسبت به خداى خود دريغ ورزد، چه بهرهاى پستتر و بيمقدارتر از چنين بهرهاى است؟
و چه احسانى هدرشدهتر و كمسودتر از اين گونه احسان است؟ (٢) پس هر كه را خداوند مالى داد بايد بدان صله رحم كند و به نيكويى مهمانى دهد و درويش و اسير را (از بند بينوايى و اسيرى) آزاد سازد و به بدهكاران و رهماندگان و فقيران و مهاجران كمك كند و خود را به (كسب) ثواب و (تأديه) حقوق وادارد زيرا با اين خصلتها شرافت دنيا را به دست آرد و به مزاياى آخرت هم برسد.[٥]
(٣)
وصف كردن دنيا براى پرهيزگاران از سوى آن حضرت ٧
(٤) جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد: ما در بصره با امير مؤمنان ٧ بوديم. چون از پيكار مخالفان آسوده شد در ديرگاه شب به ما سركشى كرد و فرمود: در باره چه گفتگو مىكنيد؟
گفتيم: در نكوهش دنيا. فرمود: اى جابر دنيا را بر چه (پايه و از چه زاويهاى) نكوهش
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« في غير وجهه»[ في غيره] و در امالى[ غير حقّه- بدون استحقاق] آمده است.
[٢]( در تداول عامّه« تبذير» را« ريخت و پاش» و« اسراف» را« ولخرجى» گويند و مراد از تبذير يا پاشاندن آن است كه مالى كه بىسبب و بىقاعده و حساب صرف شود چون بذرى كه در شورهزار پاشند فاقد نتيجه دنيوى و اخروى است. و اين« حيف و ميل» يكى از مواردى است كه اصل تسليط در مالكيّت را محدود و مشروط مىكند و از اين حيث همسنگ قاعده« لا ضرر» است كه آن هم از قواعد محدوديّت و مشروطيّت سلطه مالكيّت است.- م.)
[٣] در امالى به جاى« و هو يرفع ذكر صاحبه في الناس و يضعه عند اللَّه»[ و هو و ان كان ذكرا لصاحبه في الدّنيا و الآخرة فهو يضيّعه عند اللَّه- و اين هر چند موجب شهرت و نامدارى صاحب خود در دنيا و در آخرت هم بشود( امّا) در پيشگاه خدا تباه و بىارزش مىسازد] آمده است.
[٤] در امالى به جاى« و كان خيره لغيره. فان بقى معه منهم من يريه الودّ و يظهر له الشّكر»[ و كان لغيره ودّهم، فان بقى معه من يظهر له الشّكر- دوستيشان براى ديگرى است، پس اگر كسى با او بماند كه دوستش بدارد( و) اظهار سپاسگزارى كند ...] آمده است.
[٥] در امالى به جاى« فانّه يحوز بهذه الخصال شرفا في الدنيا ...»[ فانّ الفوز بهذه الخصال شرف مكارم الدّنيا ...
پس به راستى رسيدن به اين خصلتها شرف بزرگواريهاى دنياست ...] آمده است.