رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٩٣ - سخنى ديگر از امام
ناترسى نيست، و ناترسيدنى چون كم اندوهى بر بىپروايى نباشد. (١) و مصيبتى چون ناچيز شمردن گناهت و خشنوديت از حالى كه دارى نيست، (٢) و فضيلتى چون جهاد نباشد و هيچ جهادى چون پيكار با هواى نفس نيست و نيرويى چون جلوگيرى از خشم نباشد. (٣) مبادا بگاه امكان فرصت (خير) را از دست بدهى زيرا اين ميدانى است كه (ناپيمودنش) براى رهسپارانش زيان به بار آرد.
(٤)
سخنى ديگر از امام ٧ به جابر
(٥) روزى بيرون شد و (به جابر) مىفرمود:[١] اى جابر: من امروز اندوهگين و دلگير برخاستم؛ گفتم:
فدايت شوم اندوه و دلگيريت از چيست؟ آيا اين همه براى دنياست؟ (امام) ٧ فرمود: نه، جابر، ولى اندوه و انديشه آخرت است. حقيقت پاك ايمان به دل هر كه درآيد او را از توجّه به هر گونه آرايش دنيا باز دارد، زيرا آرايش شكوفايى دنيا به راستى، همان بازى و سرگرمى باشد و به راستى كه سراى آخرت همان زندگى (جاودانى و واقعى) است. (٦) اى جابر به راستى، مؤمن را نشايد كه به شكوفايى دنيا دل بندد و اطمينان كند. بدان كه فرزندان دنيا همه اهل بيخردى و غرور و نادانيند و فرزندان آخرت جمله مؤمنان و كرداركنندگان پارسايند و اهل دانش و فقه و مرد انديشه و عبرتگيرى و آزمون دهى هستند كه از ذكر خدا تنگدل نمىشوند.
(٧) اى جابر بدان كه پرهيزگاران همان بىنيازانند، اندك مايهاى از دنيا آنان را بىنياز داشته و مخارجشان كم است، اگر كار خيرى را فراموش كردى به يادت آرند و اگر انجامش دهى به تو كمك كنند، شهوتها و لذّتجوييهاى خود را پس پشت افكنده و طاعت پروردگارشان را فرا روى داشتهاند.
ديده را به راه خير و به دوستدارى دوستان خدا دوختند و ايشان را دوست داشتند و به آنان گرويدند و از ايشان پيروى كردند.
(٨) خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مىكوچى، يا چنان مالى كه به خواب بينى و بدان شاد و مسرور شوى و سپس از خواب (بيدار و) هشيار شوى[٢] و در دستت چيزى نباشد. من از آن رو برايت مثلى زدم كه نيك بينديشى و اگر خدايت توفيق دهد بكارش بندى. (٩) اى جابر آنچه از دين خدا و حكمت او به تو سپردم[٣] حفظ كن. و خير خواه
[١] كلينى اين روايت را در الكافى ج ٢ ص ١٣٣ از ابى عبد الله المؤمن، از جابر چنين آورده است:« قال: دخلت على ابن جعفر ٧، فقال: يا جابر و اللَّه انّى لمحزون و انّى لمشغول القلب .... الخ- گفت: بر( حضرت) ابى جعفر ٧ در آمدم، فرمود: اى جابر به خدا من واقعا اندوهگين و به راستى، دل نگرانم ... تا پايان روايت».
على بن عيساى اربلى نيز با تفاوتى آن را در كشف الغمّة روايت كرده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« انتبهت»،[ استنبهت- هشيار شوى] و در الكافى و كشف الغمّة[ استيقظت بيدار شوى] آمده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« ما استودعك»،[ ما استودعتك- امانت دارى آن را از تو خواستم] و در الكافى و الكشف،[ ما استرعاك- آنچه را كه مراقبت و رعايت تو را بر آن خواستم] آمده است.