رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٦ - كوتهسخنانى كه از على
(١) و فرمود ٧: بهترين چيزى كه مردم بدان دلهاى دوستانشان را الفت دهند و كينه از دل دشمنانشان دور كنند خوش برخوردى بگاه ديدار آنان و احوالپرسى بگاه غيبتشان و خوشرويى بگاه حضور آنهاست.
(٢) و فرمود ٧: بنده مزه ايمان را نچشد مگر آنكه بداند آنچه بايدش برسد خطا نشود و آنچه نبايدش برسد بدو نخواهد رسيد.
(٣) و فرمود ٧: پروردگارا! چه سخت بدبخت است كسى كه آنچه از ملك و سلطنت تو نديده نسبت بدان چه از ملك و سلطنت تو ديده به چشم و دلش (بس) بزرگ نيايد[١] و بدبختتر از او آن كه (مجموع) آنچه از ملك و سلطنت تو ديده و يا نديده در كنار بزرگى و جلال ذات (بيچون) تو به چشم و دلش (بس) خرد ننمايد.
(٤) و فرمود ٧: به راستى، دنيا فنا و رنج است و دگرگونى و عبرت است، از نشانههاى فنايش اين كه روزگار را بينى تير در كمان نهاده و زه كشيده، تيرهايش خطا و زخمهايش شفا ندارد.
تندرست را به تير بيمارى و زنده را به تير مرگ بزند. و از (نشانههاى) رنجش اين كه مرد آنچه نخورد گرد آرد و آنچه را در آن (جاودانه) مسكن نكند بسازد، سپس نزد خدا رود، نه مالى با خود برد و نه ساختمانى منتقل كند. و از (نشانههاى) دگرگونيهايش[٢] اين كه مىبينى آن كس كه (امروز) بر او رشك برند (فردا) مورد ترحّم شود و آن كس كه (اينك) مورد ترحّم است (فردا) در موضع رشك قرار گيرد (و دم به دم عزيز، ذليل و ذليل، عزيز شود) ميانشان[٣] جز نعمتى كه زايل شده و فقر و فاقهاى كه نازل گشته فرقى نباشد و از عبرتهايش[٤] اين كه مردى در شرف دستيابى به آرزوى خويش است كه (ناگهان) مرگش در مىربايد. نه آرزويى برآيد و نه آرزو خواهى برجا ماند.
سبحان [اللَّه] چه قدر شاديش فريبنده و سير آبيش تشنگى افزا[٥] و سايهاش زودگذر است! چنان كه گويى آنچه دنيا را بود هرگز نبوده است و گويا آنچه بودنى بود، بوده و گذشته است [و] به راستى،
[١] در متن:« من لم يعظم في عينه و قلبه ما« رأى» من ملكك و سلطانك في جنب ما« لم تر» عينه و قلبه من ملكك و سلطانك- كسى كه آنچه از ملك و سلطنت تو ديده در چشم و دلش نسبت به آنچه از ملك و سلطنت تو به چشم و دلش نديده بزرگ نيايد.» ولى با در نظر گرفتن اين حقيقت كه آنچه از ملك و سلطنت خدا به چشم و دل بندگان در نمىگنجد بسى بزرگتر و شكوهمندتر از آن اندازهاى است كه به چشم و دل و درك و فهم محدود آدمى در مىگنجد و نيز با توجه به بخش دوّم عبارت كه مجموع ديدهها و ناديدههاى بشرى را در جنب بزرگى و جلال ذات الهى خرد و ناچيز مىشمرد، به نظر مىرسد در بخش اوّل متن افعال« لم تر- نديده» با« رأى- ديده» جابجا شده باشد. از اين رو با توجه به اين احتمال ترجمه شد.- م.
[٢] در امالى شيخ به جاى« غيرها»[ عبرها- عبرتهاى آن] آمده است.
[٣] در امالى شيخ به جاى« بينهم»[ بينهما- ميان آن دو] آمده است.
[٤] در امالى شيخ( اينجا بر عكس) به جاى« عبرها»[ غيرها- دگرگونيهايش] آمده است.
[٥] چون آب دريا كه به سبب شورى هر چه بيشتر بياشامند تشنگى را فزونتر كند.- م.