رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٤ - كوتهسخنانى كه از على
(١) و فرمود ٧: ستمكار و ياور او در ستمگرى و راضى شده و تن داده[١] به ستم هر سه شريكند.
(٢) و فرمود ٧: صبر دو گونه است: صبرى بگاه مصيبت (كه) نيكو و زيباست و بهتر از آن صبرى است در برابر آنچه خدا بر تو حرام كرده، (٣) و ذكر دو گونه است: ياد خدا بگاه مصيبت (كه) نيكو و زيباست و برتر از آن ياد كرد خداست در برابر آنچه [خدا] بر تو حرام كرده تا مانع انجام آن باشد.
(٤) (امام) ٧ (به دعا) گفت: بار الها! مرا نيازمند هيچ يك از بدان آفريدگانت مساز و هر نيازى كه بر من مقرّر داشتى (كه به وسيله يكى از آفريدگانت برآورده شود) حوالت به خوشروترين و سخىترين و خوشگوترين و كم منّتگذارترين آنان ده.
(٥) و فرمود ٧: خوشا بر كسى كه در فرمانبردارى خدا با مردم خوگيرد و مردم بدو خو گيرند (و الفتشان بر پايه طاعت خدا باشد).
(٦) و فرمود ٧: به راستى، از حقيقت ايمان آن است كه بنده راستگويى را شيوه خود سازد چندان كه از دروغ، آنجا كه سودى هم برايش دارد، نفرت داشته باشد. و مرد نبايد به زبان خود دانشش را بر شمارد (و به دانش خودستايى كند).
(٧) و فرمود ٧: امانت را باز پردازيد گرچه به كشنده فرزند پيامبران باشد.[٢] (٨) و فرمود ٧: تقوى بنياد ايمان است.
(٩) و فرمود ٧: هان! زبونى در راه فرمانبردارى خدا به عزّت نزديكتر است از همكارى در نافرمانى خدا.[٣] (١٠) و فرمود ٧: مال و فرزندان دست كشت دنيايند و كردار نيك كشت آخرت است و خداوند براى مردمى هر دو را گرد آورده است.
(١١) و فرمود ٧: در تورات در دو صحيفه نوشته است: يكى اينكه، هر كه بر دنيا اندوه خورد به قضاى الهى ناخرسند شده (١٢) و هر مؤمنى كه از مصيبت وارد شده بر خود با دشمن دينش
[١]« الرّاضى بالظّلم» تعبيرى واحد براى دو مصداق است: نخست كسى كه خود تن به ظلم داده و قبول ستم كرده است و دوّم كسى كه شاهد ظلم بر مظلومى بوده و توانايى دفع ظلم داشته ولى دل و دست و زبانش بر آن وضع رضايت داده و به هيچ يك از اين اندامها رفع ستم از مظلوم نكرده و به كمك او نشتافته است و بدين لحاظ ظالم محسوب مىشود.- م.
[٢] در كنز الفوائد به جاى« قاتل ولد الأنبياء»[ قاتل الأنبياء- كشنده پيامبران] آمده است.
[٣] مراد آنكه زبونى( ظاهرى) در راه طاعت خدا از عزّتى( ظاهرى) كه در نتيجه همكارى با گناهكاران در معصيت حاصل شود به عزّت واقعى نزديكتر است و در حقيقت آن زبونى ظاهرى عزّت واقعى و باطنى است و اين عزّت دروغين، زبونى حقيقى و جاودانى.- م.