رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٧ - از سخنان حضرتش
تكيه كند و در آنچه از او نيست طمع بندد.
(١) سه چيز است كه هر كه آنها را بكار بندد دين و دنيايش را تباه كند: آن كه گمان بد كند، گوش به هر كس فرا دهد و زمام اختيارش را به دست زنش سپارد.
(٢) بهترين پادشاه آن است كه بدو سه خصلت داده باشند: مهربانى، گشاده دستى و دادگرى.
(٣) پادشاهان را كوتاهى در سه چيز پسنديده نباشد: در نگهدارى مرزها، در رسيدگى به دادخواهيها و در بهگزينى نيكان براى كارها.
(٤) سه عادت براى پادشاهان بر ياران و رعيتشان واجب است: فرمانبردارى از ايشان، خير خواهى براى آنان در غياب و حضورشان و دعا براى پيروزى و صلاح (ايشان).
(٥) سه چيز براى خاصّ و عامّ بر پادشاهان واجب است: پاداش دادن به نكوكار تا بر رغبتش در نكوكارى بيفزايد، چشمپوشى از گناهان بدكار تا توبه كند و از گمراهى[١] خود برگردد، و گرد آوردن تمام آنان با احسان و انصاف.
(٦) سه چيز است كه هر يك از شاهان آن را كوچك شمارد و در آن سستى ورزد برايش گران تمام شود: گمنام كم فضلى كه از مردم كناره گرفته، و دعوتكننده به بدعتى كه امر به معروف و نهى از منكر را سپر خود ساخته، و مردم شهرى كه سر كردهاى براى خود گزيدهاند كه مانع اجراى حكم سلطان در باره آنان شود.
(٧) خردمند هيچ كس را سبك نشمارد و سزاوارترين كسان كه نشايد ايشان را سبك شمرد سه گروهند: دانشمندان، سلطان و برادران؛ زيرا هر كه دانشمندان را سبك شمارد، دينش را تباه كند و هر كه سلطان را ناچيز انگارد، دنيايش را تباه نموده و هر كه برادران را سبك شمارد، مردانگيش را تباه كرده است.
(٨) نزديكان سلطان را سه طبقه يافتيم: طبقهاى موافق خير كه اين طبقه بر خود و سلطان و مردم مايه بركتند، طبقهاى كه هدف نهاييشان حفظ دستاوردهاى خودشان است، اين طبقه نه ستوده است و نه نكوهيده بلكه به نكوهش نزديكتر است و طبقهاى موافق شرّ كه اين طبقه بر خود و سلطان شوم و نكوهيدهاند.
(٩) سه چيز است كه همگان را بدان نياز است: امنيّت، عدالت و فراوانى نعمت.[٢] (١٠) سه چيز زندگى را تيره كند: سلطان ستمكار، همسايه بدجوار و زن بيخرد هرزه گفتار.
(١١) سكونت جز به سه چيز خوش نباشد: هواى پاك، آب گواراى فراوان و زمين نرم حاصلخيز.
(١٢) سه چيز پشيمانى را به دنبال آورد: به خود باليدن، بزرگى فروختن و ستيزه در تسلّط جستن.
[١] در پارهاى نسخهها بجاى« عن غيّه»،[ عن عتبه- از نكوهيدگى خود] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« الخصب»،[ الحضب- آتش هماره فروزان، يا الحضب يا الحضب كه به معنى صداى كمان و دامنه كوه است] آمده( كه ضبط متن صحيحتر از همه اينها به نظر مىرسد.- م.)