رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٣٤ - (حضرتش
را بر دينتان مقدم مىداريد.[١] (١) و فرمود ٧: من كسى را نمىشناسم كه ميان خود و پروردگارش (پارهاى) بيخردى نداشته باشد.[٢] (٢) او را گفتند: در تو (گونهاى) بزرگى نمايى باشد! حضرتش ٧ فرمود. (نه) بلكه در من عزّت باشد كه خداوند فرموده است: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ- عزّت خداى راست و پيامبر را و مؤمنان را»[٣]
(٣)
(حضرتش ٧ در وصف برادرى صالح كه او را بود فرمود)
[٤] (٤) او به ديده من از بزرگترين مردم بود و اساس بزرگ آمدن او به ديده من خردى دنيا به ديده او بود. از تسلّط جهل برون و آزاد بود، دست دراز نمىكرد مگر آنگاه كه به (رساندن) سودى اطمينان داشت، لب به شكوه نمىگشود و خشمگين و تنگدل نمىشد، بيشتر ايّام عمرش خاموش بود و چون لب به سخن مىگشود بر تمامى گويندگان و زبان آوران پيشى مىگرفت. ضعيف و مستضعف (حق ربوده) بود[٥] (امّا) بگاه جدّ و لزوم شيرى شرزه مىنمود،[٦] چون با دانشمندان گرد مىآمد بر شنيدن شيفتهتر از گفتن بود و چون وادار به گفتن مىشد (و ضرورت اقتضاى سخن مىكرد) بر سكوت نمىپاييد (و لب مىگشود)، آنچه نمىكرد نمىگفت و آنچه نمىگفت مىكرد، چون دو كار
[١] براى اطلاع از متن كامل اين خطبه( كه اينجا با تلخيص و ايجازى مخلّ آمده است) رك: اسد الغابة ج ٢ ص ١٣ و الملاحم، ابن طاوس رحمه الله، ص ١٤٢
[٢] عبارت متن چنين است:« ما اعرف احدا الّا و هو احمق فيما بينه و بين ربّه» شايد مراد آن باشد كه هر كسى ميان خود و پروردگارش گاه دستخوش بيخرديهايى مىشود. يا غرض آن است كه هر كسى نسبت به آن رابطه واقعى كه ميان او و پروردگارش برقرار است و نظر عنايتى كه خالق به مخلوق دارد چنان كه بايد و شايد و خردمند را سزد، آگاه نيست.- م.
[٣] المنافقون، ٨
[٤] كلينى رحمه الله در كافى از( امام) حسن بن على عليهما السّلام به صورتى مفصّلتر روايت كرده و رضى رحمه الله در نهج البلاغه از امير المؤمنان ٧ چنين آورده و گويد: مرا در گذشته برادر الهى اين چنين بود. ابن ميثم گويد:
ابن مقفّع اين فصل را در ادب خود ذكر كرده و به( امام) حسن بن على ٧ نسبت داده و گفتهاند آن« برادر صالح» كه بدو اشاره شد ابو ذرّ غفارى بوده و نيز گفتهاند عثمان بن مظعون بوده است.( پايان گفته ابن ميثم). بعيد نيست كه مراد( امام حسن ٧) پدرش امير المؤمنان( على) ٧ بوده و به مصلحتى چنين تعبير كرده است.
( زيرا اين صفات والا در كمتر كسى جز پدر بزرگوارش امير مؤمنان ٧ جمع تواند بود. و بكار بردن عنوان« برادر» از لحاظ رابطه اخوّت عامّ اسلامى است كه بين تمام مسلمانان منجمله پدر و پسر نيز برقرار است.- م.)
[٥]« كان ضعيفا مستضعفا- ناتوان و ناتوان نگهداشته شده بود» كه كنايه از تواضع و نرمگويى و خوش اخلاقى او تواند بود.
[٦] كه كنايه از استحكام و صلابت او در اعتقاد به ذات الهى و ترك چاپلوسى در كار دين و اظهار حق است و لفظ« جدّ» پس از آوردن كلمه« ضعف» اشاره بدين معنى دارد. و شايد مراد دليرى در جنگ و شجاعت باشد.