رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٨٢ - نامه امام(سجاد)
و ادّعا كردند كه به زودى آمرزيده خواهيم شد.»[١] (١) تو در سراى درنگ نيستى، (بلكه) در خانهاى هستى كه آهنگ كوچ در داده است، آدمى از پس همسالانش چه قدر مىزيد؟ خوشا بر آنكو در دنيا بيمناك باشد، و بدا بر آنكو بميرد و گناهانش پس از او بماند.[٢] (٢) بپرهيز، كه نيك آگاه شدى، و بشتاب كه مهلت محدوديت دادهاند. به راستى، تو با كسى داد و ستد دارى كه نادان نيست و به حقيقت، آن كه نگهبان (و مراقب) توست غافل نيست. آماده شو، كه به آغاز كردن سفرى طولانى نزديك شدهاى و گناهت را درمان كن كه بيمارى سختى به جانت راه يافته است.
(٣) مپندار كه مراد من توبيخ و پرخاش و سرزنش كردن به توست، ولى مىخواهم كه خداوند (وجدان) از دست رفتهات را زنده كند و آنچه از دينت را كه در پرده (دنيا دوستى) پنهان شده به تو باز گرداند و گفته خدا را در كتابش فرا يادت آرم كه فرمود: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ- يادآورى كن زيرا يادآورى مؤمنان را سود بخشد»[٣] (٤) تو خاطره همسالان و اقرانت را كه درگذشتهاند از ياد بردهاى و پس از آنها چون قوچ شكسته شاخى بجا ماندهاى. بنگر كه آيا آنان همچون تو گرفتار شدند و آيا ايشان به چنين پرتگاهى كه تو افتادهاى در افتادند؟ يا آنكه مىبينى كار خيرى را كه آنها فرو گذاشتند تو فرا ياد آورى[٤] و چيزى (از علوم الهى) را كه نداشتند دريافتى؟ بلكه (تفاوت اين است كه) تو را منزلتى دست داد كه در دل عوام جا گرفتى و به دورت گرد آمدند و از رأيت پيروى كردند و به فرمان تو عمل كردند. اگر تو چيزى را حلال شمردى (آنان هم) حلالش دانستند و اگر حرام خواندى، حرامش گرفتند در صورتى كه تو از اين شايستگى برخوردار نيستى امّا علاقه و ميل آنان به دانشى كه نزد تو سراغ مىكنند و نيز از دست رفتن دانشمندانشان و غلبه نادانى هم بر تو و هم برايشان، و رياست دوستى و دنياطلبى تو و ايشان آنان را به تو پشتگرم ساخته (و سبب شده است كه به تو روى آرند) آيا توجّه نمىكنى كه خود گرفتار چه جهل و غرورى هستى و بر اثر آن مردم به چه فتنه و بلايى دچار شدهاند؟، به حقيقت، تو آنها را به بلا درافكنده و فريفتهاى و از كسب ثوابشان باز داشتهاى، همه شيفته آنند كه در علم به پايه تو برسند و بدان چه تو دريافتهاى دست يابند، ولى با دست تو به دريايى كه ژرفايش پيدا نيست و بلايى كه اندازهاش تخمين زده نمىشود در افتادند. خدا به داد ما و تو برسد، و هو المستعان.
[١] الاعراف، ١٦٩
[٢] مراد عالم خطا كارى است كه بد آموزيهاى وى حتّى بعد از مرگش موجب گمراهى عدّهاى شود.- م.
[٣] الذّاريات، ٥٥
[٤] در پارهاى نسخهها[ ام هل ترى ذكرت خيرا علموه علموه و عملت شيئا جهلوه- يا، آيا مىبينى كار خيرى را كه دانستند ياد كردى و آنچه را( آنان) در نيافتند( تو به نيروى دانش خود دريافتى) و عمل كردى] و در پارهاى ديگر:[ ام هل تراه ذكرا خيرا عملوه و ...- يا، آيا مىبينى كه خيرى كردند و ذكرى( نيك) بجا گذاشتند ...] آمده است.